سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
 
[ و چون گفته خوارج را شنید که حکومت جز از آن خدا نیست ، فرمود : ] سخن حقّى است که بدان باطلى را خواهند . [نهج البلاغه]
 
امروز: شنبه 95 آذر 13

توضیح : این مقاله به مناسبت سالگرد منوچهر آتشی در ویژه نامه ی  روزنامه ی « بامداد امروز  »  پنج شنبه  11 آذر 95  چاپ شده است :

به پرندگان جنگل گیلان

پیغام دادم

که درنمازسحرگاهی

ودرملال تنبلی آبسالی جاوید

گنجشک های تشنه ی « دشتستان » را

دریادداشته باشند .

آوازخاک- صفحه های 69تا71

 آتشی را از دهه ی شصت می شناختم . از اوایل آن دهه که نام او و بسیاری از بزرگان دیگر  همراه با نمونه هایی از شعرشان در کتاب  درسی تاریخ ادبیات  ما  بود تا اوایل آن دهه که گزینه ی اشعارش را خواندم تا اواخر دهه ی شصت که جواب نامه هایم را می نوشت و بعد ها هم که بارها و بارها به دیدارش  رفتم .

آتشی تا زمانی که زنده بود ، گمان می کردم که به طور کامل او را می شناسم . حرف هایش را شنیده بودم و تمام کتاب هایش را خوانده بودم و گفتگوها یا مقالاتی که از وی به دستم می رسید . وقتی که رفت ، دوباره به سراغ کتاب هایش رفتم و آنجا بود که با افسوس دریافتم آتشی  هنوز  برایم  ناشناخته است . برای من و شاید تعدادی دیگر که او را می شناختیم . اگر چه تا کنون چند کتاب مستقل در باره ی او و آثارش  بیرون آمده اما آثار او  این پتانسیل را دارد که کارهای  مستقل دیگر درباره اش پدید آید تا تمام کننده ی کتاب های  قبلی باشد .

منوچهر آتشی را می توان شاعر طبیعت نامید به گونه ای که گاهی  احساس می کنی خون شعرهای رنگین و آتشین  منوچهری ، در  رگ های پاره ای از شعرهایش جاری است .   اگر چه او تنها به توصیف اکتفا نمی کند و از طبیعت مقدمه ای برمی دارد تا درد ها و حسرت ها  .

وکوه، باتمام درختانش

-         بیدوبلوط وبادام ، امروز

یادآورترنم سم ها و سنگ هاست

باسنگ سنگ تنگه ، حسرت سنگرشدن

واندوه انعکاس صفیرتفنگ هاست :  .......

شعر یاغی و در عین حال ، لطیف  آتشی ،  به راستی شفاف ترین آیینه ی است که تصویر زلال زندگی مردم جنوب ، مدام در خلال آن جریان دارد : 

هنوزآنجا...

شقیقه هاسفید ازآردگندم

پسین خستگی وقتی که می آیند

پیاده، باقطارقاطران ازآسباد دره نزدیک

تنورگرم وبوی نان تازه عالمی دارد

ودرشب های مهتابی

به روی " ترت " گندم ، نیمه شب ها

شروه خواندن

پای خرمن ها ، غمی دارد .

آوازخاک- صفحه های 115تا117

تصویر های زنده ای که احساس می کنی ، شاعر ، نفس نفس  آن ها  را زندگی کرده است

ویا آهنگ زلال و بکری که خوانندگان بیابانگرد و  عاشقی مثل مرا به روزگاران زیبای نو جوانی دعوت می کند .

بیابانزاد شوخ

- اینک خیابانگرد بی پروا !

طنین شروه های دختران هیمه چین ، آنک

ترامی خوانداز"گزدان"، دلا...

دیداردرفلق- صفحه ی 73تا76

و به راستی که فرهنگ جنوبی  نیز بی هیچ قضاوتی از شاعر ،  در رگ رگ آثارش   ریشه دوانده و خوش نشسته  است :

خون را

- هنوزعبدو، ازتنگچین شال

باورنمی کند :

" پس، خواهرم "ستاره" چرادررکابم عطسه نکرد؟

در باره ی بومی گرایی و استفاده از عناصر بکر جنوب نیز تا کنون سخن ها گفته شده و نیازی به اطاله ی کلام نیست چرا که در جای جای آثارش ، جنوب نشسته و  به خواننده لبخند می زند . از دریا و مرغان دریایی تا  

گزدان ،  خرگ ، ماسه ، کپر ، شروه ،  فایز ،  سدر ، تش باد ،  گز ، گلستانی از گل های بومی  و ....

و شاعر ، عناصر شعر را گاه  از دشت های دست نخورده ی دشتستان می گیرد و تا شعری  برای جهان بسراید :

باحضور دورِتو

ازتابستانی به تابستان دیگر می کوچم

وتشنگیم را

به گون ها وگتک های دشتستان می برم

زیباترازشکل قدیم جهان- صفحه های 13تا14

جالب آن که وقتی مشغول جمع آوری مجموعه ی « دشتستان در آینه ی شعر » بودم ، دریافتم که بیش از  هفتاد صفحه شعر از این شاعر ، رنگ و بوی دشتستانی دارد . مجموعه ای در حد و قواره ی   یک کتاب . اگر چه من نمی خواهم و نمی توانم و  هیچ کس نمی تواند آتشی را در ناحیه ای حبس کند که روح وحشی شعر ش   در هیچ حصاری  نمی ماند  و متعلق به همه جاست  و در ادامه ی راه پر فراز شعر ،  به راحتی  از پوسته ی جنوبی بیرون می آید  و ملی می شود   و حتی آینه ی پهناورتر از وسعت جغرافیای ایران در مقابل نگاه ما می آراید ، اما در این در اینجا  به صورت گذرا ، تنها  به انعکاس چند نمونه از  دشتستانی های دیگرش نیز اشاره شود . 

گلوگاهت رابه من بسپار  و دهانت راحلال من کن

می خواهم آواز زلالی بخوانم برای کهورهای دشتستان

چه تلخ است این سیب- صفحه های 172تا173

برای آتشی که به قول خودش در همین کوه های اطراف پلکیده ( شب شعر برازجان با حضور آتشی ) ، غریب نیست که در کنار نام های شناخته شده ای که در آثار او و یا دیگر شاعران امروز  نشسته   ، نام هایی نیز باشد که تا همیشه به جایگاهشان در ذهن و شعر آتشی  ببالند که با اشاره به چند نمونه ، به به این مقال پایان می دهم  :

1

می رفتم وتلاطم نخلستان های انبوه« دالکی »

-         پرهای سبزرسته برتنه ی خشک « زاگرس»-

پای مراتوان « نرفتن » می داد

وصف گل سوری- صفحه های 22تا23

2

( « شترخوس » ، میانه ی راه است

وروستای « روفار » به تنگه ی بعدی

خودی نمی نمایاند

مگربه کاکل نخلی )]

چه تلخ است این سیب – ازصفحه ی 21تا22

3

با ما بیا

تانوبه زار " کایدی"

تایوزخیزگردنه ی « بزپر »

آوازخاک- صفحه های 56تا60

4

باد ابرهای خیس پراکنده را

به آبیاری قشلاق « بوشکان »

می برد

5

ببین !

- به چادرقشلاق

فرود جلگه ی « دهرود » رافراززمان

نگاه مات جهان را

به دست چابک – فرتوت

که می نوازد برچنگ تاررنگی پشم

- به چابکی سرانگشت چنگی ماهر

پلنگ تنگه ی «دیزاشکن»

گرازجلگه ی « تلحه »

غزال پهنه ی « دشتستان » .

دیداردرفلق – صفحه های 33تا34      


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 95/9/12 و ساعت 6:19 صبح | نظرات دیگران()

  ای درخت شاد و پر شکوفه

ای بهار !

در هوای برگ های سبز تو

تا همیشه در ترانه ام

بی قرار

بوی عشق می دهی

بوی مهربانی و امید

بوی دوستی

همچنان که آتش نگاه را

می زنی به جان من

با لبان گرم خود ببین شبی

حسرت لبان من

کنگان . برکه چوپان – 7 آذر 95


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 95/9/11 و ساعت 6:46 صبح | نظرات دیگران()

سخنرانی کوتاه در مراسم  « آیین دیدار با ده کتاب متولد شده سال جاری در دشتستان » عصر روز 24 آبان 95 در کتابخانه ی شهید بهشتی برازجان 

 به نام خدا

سلام

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت

گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

من پُرم از کتاب . پرم ازعشق به دشتستان اما متاسفم که پس از بازنشستگی از آموزش و پرورش ، در سواحل  کنگان و عسلویه ،  تجربه ها و کتاب های ننوشته ام را فدای نان می کنم . دشتستان عشق من  است و روستایم بنار آب شیرین که تا کنون 400 قسمت در باره ی شناخت آن روستا در وبلاگ بنارانه گذاشته ام و همچنان خواهم گذاشت .

تا کنون 6 کتاب از من چاپ شده وخوب ، آخرین کتاب من بهانه ای شد که  این افتخار نصیبم شود در خدمت شما  بزرگواران ، استادان عزیز که همه ی شما تاج سر من هستید ، و از مفاخر استان ما و دشتستان ما هستید ، باشم . آخرین کتاب من دشتستان در آینه ی شعر ،  خیلی کوتاه بگم و مصدع اوقات نشم .  در 700 صفحه گرد آوری و تدوین شد  . طبق برآوردی که کردند  انتشاراتی ها ، قریب  10 میلیون تومان هزینه می خواست برای چاپ که من دست به دامن اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان شدم و اما در پاسخ نامه ی من ، تلفن شفاهی که به من شد ، فرمودند که ما کتاب های نفیس را چاپ می کنیم و این شامل کتاب من نشد خوب لابد معیارهایی داشتند و من حتی هر نوع کمکی از جمله وام خواستم که پاسخی نشنیدم تا این که دوستی ، همکار من از دیار فارس آقای مهندس عبدالحمید علامه زاده هزینه ی چاپ آن کتاب را به عهده گرفت و من تونستم گزینشی کنم از آن کتاب و 300 صفحه از 700 صفحه را به چاپ برسونم .

هنرمندان بدون شک عضوی از پیکره ی ارشاداسلامی هستند و من خودم را از این خانواده جدا نمی بینم . با موفقیت هایی که به دست می آورند خوشحال می شم و اگرهم موفقیتی نباشه ، بدون شک منم ناراحت می شم .

 شاملو در یکی از حرف هاش  گفته در دست نویسندگان ما کتاب هایی هست که اگر روزی چاپ شوند ، جامعه را تکان می دهد . من معتقدم متولیان فرهنگ نه تنها باید شرایط چاپ چنین کتاب هایی را فراهم کنند بلکه باید خودشان آن ها را پیدا کنند . در اینجا کاری به آثار خودم ندارم . امید وارم شرایط چاپ کتاب های دیگران فراهم شود .

موفقیت هنرمند و ارشاد وابسته به یکدیگر است و هر چه این تعامل بیشتر باشد ، به اعتلای فرهنگی جامعه کمک بیشتری می کند .

اما به قول استاد کمالی :

بهارت خواشه و تَوسُونِتَم خَش

شمالت خواشه و هیرونتم خش

تو ایرونی ، مثِ استانِ بوشهر

همه ی? جات خواشه ، دشتسّونتم خَش

همه ی ما موظفیم تمام توان را صرف تحقیق و قلم زدن و خدمت به فرهنگ و جامعه کنیم .

من هیچگاه از کارهایم راضی نبوده ام چرا که معتقدم اگر تمام شبانه روزمان را برای دشتستان و برای آب و خاکی که از آن منّت زندگی داریم ، خرج کنیم ، باز هم دینمان را ادا نکرده ایم .

چگونه سر ز خجالت بر آورم برِ دوست

که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم

سپاسگزارم


 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 95/9/9 و ساعت 8:15 صبح | نظرات دیگران()

  چه خش بی دوش بیدُم تـُو خیالت     می کِردُم ماچِ قد بالای زلالت

سرت تکـّه ی سرم دادِی و رختِی      ری توریم بافه یِ مینِ شلالت

che khash bi dush bidom tu khiyaalet

mikerdom maace ghad baaly zelaalet

saret takkey sarom daadey vo rekhtey

ri turim baafeye mine shelaalet

چقدر خوش بود که دوش در فکرت بودم

قد و بالای زلالت را می بوسیدم

سرت به سرم تکیه داده بود و

موی شلالت روی صورتم ریخته بود


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 95/9/4 و ساعت 8:43 صبح | نظرات دیگران()

کد خبر: 5955

تاریخ انتشار: 16 آبان 1395 - 15:21
محمد غلامی در گفت‌وگو با بامداد جنوب:
عشق به زادگاهش از تک‌تک واژه‌هایی که از دهانش خارج می‌شود، می‌بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و امید، سکوت و خیره شدن به گذشته‌های دور و...
بامدادجنوب- الهام بهروزی:
عشق به زادگاهش از تک‌تک واژه‌هایی که از دهانش خارج می‌شود، می‌بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و امید، سکوت و خیره شدن به گذشته‌های دور و... از نگاهش می‌ترواد اما بیش از همه اینها، مهربانی و محبتش خود را به رخ می‌کشد. کیلومترها راه را در هم کوبیدم و به دیدار شاعر سپیدموی دشتستانی که به مصاحبه تلفنی اعتقادی نداشت، رفتم. مردی که در بدو دیدار چنان با مهر ما را پذیرا شد که آزردگی مسافت را از خاطرمان زدود.
 او سال‌هاست که احساسات ناب و بکرش را در لفافه الفاظ می‌پوشاند و می‌کوشد گویش دیارش را با برگزیدن واژگانی که گاه گرد کهنگی و فراموشی بر آنها نشسته، همچنان زنده و پویا نگه دارد. این شاعر پر احساس که دیری است با عاشقانه‌هایش نفس می‌کشد، بسیاری از ناگفته‌ها و حسرت‌هایش را در اشعارش فریاد می‌کشد، فریادی که در عین رسایی پر از آرامش است. او در این شعر: «گپِ عشق ِ خش ِ از بُنگِ مغرَو تا سحرگفتن/ سی باندهِ تـُو قفس خَشتر چن ِ از بال و پَرگفتن/ نویمو دردُم ِ آلِی بنالـُم تـُو بُرِمردم/ خدایا تاچق ِ سی خاطرِ درتا و درگفتن/ نواوی چاق قِیلون تا خُرنگـَل بـِلتشاویدن/ نِتِرسُم سیت بُگـُم پُی نغمه ِرقی خوَر گفتن/ شوِتیتِ یدَس کارُم فقط سی کور رخصیدن/ تـُو غـُمبَه کِل زدن دردِدلم سی گوش ِ کرگفتن/ مو اُنـّا غَچّه خشکم نوِیمُم چُوکلی عُمرَا/ گپِ تـَش محض ِ شَق کردن بُیَس سی چوِترگفتن/ نبو تـُو فکرِ رفتن اِی نمی‌خِی بُک بگیرُم سیت/ چه سَختِ قصّه چرویتِ تـُو گوش ِ کِپَر گفتن/ شکر مکتیوِ عمرُم! کِی میا روزی که بی‌پَروَند/ تـُو گوش ِ نیمبلی دل سَرکنی شروهِ ثمرگفتن» با حسرتی محسوس و لطیف از عشق سخن می‌گوید.
محمد غلامی زاده سال 1342 در روستای بنار آب‌شیرین دشتستان و بازنشسته آموزش و پرورش است. وی در قالب‌های کلاسیک، نیمایی و سپید و نیز به گویش محلی شعر می‌سراید. مجموعه شعر او به‌نام «ریشه‌های روز» شامل اشعار سپید و کلاسیک در سال 1375 به همت انتشارات پروین منتشر شده و تازه‌ترین اثرش را نیز به‌نام «دشستان در آیینه شعر» فروردین‌ماه 95 راهی بازار نشر کرده است. غلامی همچنین در کارنامه خود سابقه همکاری با مطبوعات محلی را نیز دارد.
این شاعر دشتستانی در خصوص کتاب «دشتستان در آیینه شعر» به بامداد جنوب گفت: این کتاب نتیجه زحمات چندین ساله و عشق و علاقه‌ام به زادگاهم است. در این کتاب افزون بر شعرهای خودم، هر چیزی که مربوط به دشتستان می‌‌شد، اعم از مکان‌های خاص، شهرها و... را جمع‌‌آوری کردم، زیرا در جریان نوشتن این کتاب متوجه شده بودم که حجم یادی شعر در مورد دشتستان سروده شده است، به‌عنوان نمونه منوچهر آتشی حدود 70 شعر در مورد دشتستان و بوشکان سروده، هر 70 شعر وی در این کتاب آمده و این مساله باعث شگفتی دوستان شد. این کتاب در ویرایش نخست حدود 700 صفحه شد ولی به‌دلیل هزینه بالای چاپ کتاب مجبور شدم آن را به 300 صفحه برسانم. متاسفانه برای چاپ آن هیچ‌کدام از ارگان‌های دولیت از من حمایت نکرد و تنها عبدالحمید علامه‌زاده که همیشه حامی اهالی فرهنگ و ادب بوده، هزینه چاپ کتاب را پذیرفت. هدفم از انتشار این کتاب هم این بود که به نسل امروز عظمت و اهمیت دشتستان و انعکاس آن را در اشعار شاعران نشان بدهم.
محمد غلامی در ادامه درباره ملاک انتخاب اشعار این کتاب توضیح داد: انتخاب اشعار در این کتاب بر اساس دو معیار صورت گرفت؛ یکی اشعار خوب و دیگری هم شاعران شناخته‌شده بود. شاید در بخش‌هایی از این کتاب اشعار ضعیفی هم دیده شود ولی چون سروده شاعران شناخته شده بود، ترجیح دادم در کتاب ذکر شوند. هرچند در این کتاب ناچار شدم برای کم کردن صفحات برخی از شعرها یا شاعران را حذف کنم اما در آن شعر شاعرانی مطرحی چون حسین منزوی (که در وصف دشتستان به‌واسطه آشنایی‌اش با منوچهر آتشی شعر شروده)، منوچهر آتشی و... در کنار اشعار خودم آورده شده است. 
وی با اشاره به این‌که با وجود این‌که این کتاب فروردین‌ماه به بازار کتاب آمد اما هنوز مراسم رونمایی از آن برگزار نشده است، افزود: در آخرین رونمایی که از اثر حبیب‌‌الله نگهبان در برازجان صورت گرفت، از سوی اسفندیار فتحی اعلام شد که مراسم رونمایی بعدی به کتاب «دشتستان در آیینه جنوب» اختصاص دارد ولی هنوز خبری از این مراسم نشده است، از آنجایی هم که من پیشنهاد دهنده این برنامه نبودم، آن را دنبال نکردم و در این زمینه نه تعریفی دارم و نه نقدی.
غلامی در خصوص این‌که چرا نسل جوان جامعه کمتر به مقوله شعر به‌ویژه شعر محلی و همچنین گویش‌های محلی رغبت نشان می‌دهند، گفت: این مساله ناشی از گسست فرهنگی است که در جامعه متاسفانه شاهد آن هستیم. البته این گسست محدود به حوزه شعر یا گویش محلی نمی‌شود، بلکه همه حوزه‌ها را در بر گرفته است. عوامل فراوانی شوربختانه به این گسست دامن زده است، عواملی چون رسانه‌هایی نظیر رادیو، تلویزیون و... ، چراکه برنامه‌هایی که در این رسانه‌ها در زمینه فرهنگ و هنر تولید می‌شود، چندان مسوولانه و دلسوزانه نیست. همچنین تکنولوژی هم باعث شده دیگر فرزندان و والدین حرف هم را خوب متوجه نشوند. بنابراین این عوامل موجب شده‌اند که جوانان به‌صورت سطحی به شعر و گویش‌های محلی نگاه کنند و کمتر به ژرفا و عمق آن توجه داشته باشند.
وی در ادامه با بیان این‌که در حال حاضر مشغول نوشتن اثری در مورد باورهای رایج در محدوده دشتستان به‌ویژه روستای محل تولدم (بنار آب‌شیرین) هستم، یادآور شد: من در این کتاب عقاید و باورهای این مردم را گنجانده‌ام و در عین نگارش این اثر متوجه شده‌ام که بسیاری از آسیب‌ها و ناهنجاری‌های جامعه به‌دلیل همین فاصله‌ها و گسست از عقاید و باورهاست. البته معتقد نیستم که برای بهبود شرایط باید به مسائل خرافی برگردیم، چون یافته‌های علمی مطمئن و غیرقابل انکار هشتند، بلکه منظور این است که وقتی از اعتقادات و باورهایمان فاصله می‌گیریم، خیلی از نوآوری‌ها در جامعه رسوخ می‌کند. نسل 30 سال پیش در تلاش بودند که برخی از درختان نظر کرده را حفظ کنند، شاید ما در چارچوب قانون بتوانیم گاه قانون‌گریز باشیم اما در حوزه باورها و عقاید باید بسیاری از مسائل را رعایت کرد، چراکه امروزه همین بی‌باوری‌های موجی از نابهنجاری‌های اجتماعی را به وجود آورده‌اند. در حال حاضر به اعتقاد من، تنها راه برگرداندن مردم به‌سوی اخلاقیات همین باورها و عقاید هستند. به‌دنبال پژوهش‌هایی که در این حوزه داشته‌ام به این نتیجه تلخ رسیده‌ام که ما روزبه‌روز داریم از زبان، فرهنگ، گویش، اعتقاد و باورهایمان دور و دورتر می‌شویم، بنابراین در چنین شرایطی نباید انتظار داشت که نسل جوان از شعر یا گویش محلی فاصله نگیرد.
گردآورنده و سراینده اثر «دشتستان در آیینه شعر» در خصوص این‌که خودت را چگونه شاعری می‌دانید، توضیح داد: آروزی همیشگی‌ام این است که خودم را همان‌گونه که هستم معرفی کنم، نه کمتر و نه بیشتر. بنابراین هیچ‌گاه خود را یک شاعر خوب ندانسته‌ام، چراکه شاعر خوب منوچهر آتشی است، احمد شاملو است. شاعر خوب، شاعری است که در وادی شعر استخوان خورد کرده باشد. شاعر خوب، شاعری است که شعر را زندگی کرده باشد؛ یعنی زندگی در حاشیه شعرش قرار گرفته باشد، در حالی که من به‌دلیل مشغله‌های زندگی شعر را در حاشیه قرار داده‌ام، پس نمی‌توانم بگویم که شاعر خوبی هستم. 
محمد غلامی با بیان این‌که من از دوره راهنمایی سرودن شعر یا به قولی کلام منظوم را آغاز کردم، تصریح کرد: آن زمان معلم فارسی ما بشیر آخوندزاده بود، هر بار که برای امتحان شعر حفظی مرا صدا می‌زد، من شعرهای خودم را می‌خواندم. در دوره دبیرستان هم دبیر ادبیاتم اسدالله لاردشتی بود. این دو معلم نقش زیادی در شکوفایی استعداد و بالندگی ذوق شعری من داشتند و بعدها یکی از کتاب‌هایم را به این دو عزیز تقدیم کردم اما در این میان پدرم بیشترین نقش را در شاعر شدن و شکوفایی قریحه شعری من داشت. او روضه‌خوان سنتی روستایمان بود و در مجالس روضه‌خوانی و ... دفتر شعر مرا با خود می‌برد، آنها را می‌خواند، بعد که به خانه برمی‌گشت به من می‌گفت که فلانی امروز از این شعر تو خیلی خوشش آمده است، همین تشویق‌ها باعث شد که سرودن شعر را ادامه بدهم.
این گزارش در دو بخش منتشر می‌شود و بقیه این گفت‌وگو در شماره‌های بعد چاپ خواهد شد.
بخش دوم گفت‌وگوی محمد غلامی با بامداد جنوب:
شعر پدیده‌ای است که با جان و روح انسان گره خورده است. در این استان شاعران نام‌آشنایی پا به عرصه هستی گذاشته‌اند که هر کدام نقش ماندگاری را در پویایی جریان شعری خطه جنوب ایفا می‌کنند. اگر شاعران محلی‌سرا نبودند، شاید بسیاری از واژه‌‌ها و...
بامدادجنوب- الهام بهروزی:
شعر پدیده‌ای است که با جان و روح انسان گره خورده است. در این استان شاعران نام‌آشنایی پا به عرصه هستی گذاشته‌اند که هر کدام نقش ماندگاری را در پویایی جریان شعری خطه جنوب ایفا می‌کنند. اگر شاعران محلی‌سرا نبودند، شاید بسیاری از واژه‌‌ها و ترکیبات خاص و موجود در گویش محلی هم کم‌کم رنگ‌ می‌باختند. محمد غلامی با توجه به گرایشش به شعر نو اما کوشیده بیشتر غزلیات خود را به گویش محلی بسراید، بدون‌شک شاعران محلی‌سرایی چون ایرج شمسی‌زاده، فرج‌الله کمالی، محمد غلامی، معصومه خدادادی و... تاثیر فراوانی در ماندگاری شعر و ادب بومی داشته و دارند. این گزارش بخش دوم گفت‌‌وگو با محمد غلامی، شاعر نوپرداز و محلی‌سرای دشتستانی است. در بخش اول در خصوص تازه‌ترین اثرش به‌نام «دشتستان در آیینه شعر»، معیارهای انتخاب شعرهای این کتاب، گسست فرهنگی جامعه، چگونگی روی آوردن به شعر و باورها و سنت‌های جنوب به‌خصوص منطقه دشتستان سخن گفته شد. اینک شما را به ادامه این گفت‌وگو با محمد غلامی دعوت می‌کنم.
کمی در مورد فعالیت‌های مطبوعاتی خود توضیح بدهید؟
غلامی: اواخر دهه 60 بود که با نشریه «خبر جنوب» (روزنامه شیراز) شروع به همکاری کردم. آن زمان همایون یزدان‌پور دبیری صفحه ادبی این نشریه را برعهده داشت و من در این صفحه علاوه بر شعرهای خودم به معرفی شاعران دشتستانی با ذکر نمونه شعرهای آنها می‌پرداختم تا این‌که در بوشهر محمد دادفر هفته‌نامه «آیینه جنوب» را راه‌اندازی کرد و بعد از آن همکاری خودم را با این هفته‌نامه آغاز کردم و حدود 20 ویژه‌نامه در مورد شعرای دشتستان با همکاری هفته‌نامه «آیینه جنوب» منتشر کردیم.
چه عاملی باعث شد که به شعر به‌صورت جدی و حرفه‌ای نگاه کنید؟
غلامی: دیدار با شاعران بزرگی چون منوچهر آتشی، منصور اوجی، فریدون مشیری، احمد شاملو، حمید مصدق و... موجب شد دیگر نه تنها به شعر به‌صورت سطحی ننگرم، بلکه کوشش کردم از آن پس به شعر به‌صورت جدی و حرفه‌ای نگاه کنم، یعنی بعد از آن شعر را مقوله‌ای دانستم که باید در آن استخوان خورد کرد تا بتوانی حرفی برای گفت داشته باشی، نه این‌که به آن به‌صورت تفننی و تفریحی بنگری.
بیشتر در کدام قالب شعر می‌سرایید؟
غلامی: روحیات من به‌گونه‌ای است که نمی‌توانم خودم را فردی مدرن بدانم و ذاتا فردی با روحیه غنایی هستم. بنابراین مناسب‌ترین قالبی که می‌تواند پاسخگوی احساست من باشد، «غزل» است و این قالب هیچ‌گاه از من جدا نشده و تنها قالبی است که روح مرا سیراب می‌کند اما در مجموع بسیاری از نیازها و حرف‌هایم را در قالب نیمایی و سپید می‌سرایم. تاکنون هم چندین دفتر شعر را در این قالب منتشر کرده‌ام. 
معصومه خدادادی یکی از شاگردان شما بوده، وی در حال حاضر در شعر محلی خوب پیش رفته، نظر شما در مورد این شاعر بانو چیست؟
غلامی: خدادادی از جمله افرادی است که مایه افتخار من است. وقتی در دوره‌ای که همه ما درگیر دنیای مجازی شده‌ایم، یک زن می‌آید و به دوران کودکی خود نقب می‌زند و برخی از واژه‌های محلی و بومی را از زیر خروارها گرد و خاک فراموشی بیرون می‌کشد و به آنها جان می‌بخشد. این کار بسیار ارزنده است، چراکه در دنیایی که هنرمندان و ادیبان دغدغه زندگی و امرار معاش خود را دارند و نمی‌دانند که با هنر خود چگونه برخورد کند، این زن دغدغه فرهنگ بومی را دارد و تلاش می‌کند این فرهنگ را احیا کند. بنابراین از دیدگاه من خانم خدادادی در میان شاعران محلی‌سرا قابل ستایش و بی‌همتاست. 
کمی در مورد شعرهای محلی خود هم بگویید؟
غلامی: سال 90 بود که مجموعه شعرهای خودم را در مجموعه‌ای به‌نام «گل‌بنگی» منتشر کردم، البته بگویم که بیشتر از این‌که مرا یک شاعر نوپرداز یا غزلسرا بدانند، یک شاعر محلی‌سرا می‌دانند، به‌طوری که در بیشتر برنامه‌های تلویزیونی مرا به‌عنوان یک شاعر محلی‌سرا به برنامه دعوت می‌کنند. در مورد مجموعه شعرهای محلی‌ من هم تاکنون چندین نقد نوشته شده، همچنین عبدالمجید زنگویی در برنامه‌ای در رادیو فرهنگی این مجموعه شعر را نیز نقد و بررسی کرد. 
ظاهرا در حال حاضر در حال پژوهش روی فرهنگ بومی منطقه دشتستان هستید، کمی در این مورد توضیح می‌دهید؟
غلامی: بله، البته فعلا ترجیح می‌دهم در این‌باره چیزی نگویم اما به‌طور مختصر به انگیزه خودم از این کار اشاره می‌کنم. من از زمانی که خودم را شناختم علاقه شدیدی به فرهنگ بومی منطقه جنوب داشتم و واژگان هم مصالح تشکیل‌‌دهنده این فرهنگ است. بنابراین به‌صورت نامنظم در حال نگاشتن اثری در خصوص فرهنگ و واژگان بومی (به‌ویژه واژگانی که در روستای بنار آبشیرین) هستم، ‌هر چند پیش از این افرادی در این زمینه کار کرده‌اند اما من در این حوزه با شیوه کاملا متفاوتی پیش می‌روم و زمان‌بر است.
نظر شما در مورد اشعار علی باباچاهی چیست؟
غلامی: سوال دشواری است. چراکه امروز دیگر شعر آن تعریفی را که پیش از آن داشت، ندارد. بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که آن چیزی که من می‌گویم شعر است یا آن چیزی که علی باباچاهی می‌سراید، شعر است. شعری را که باباچاهی می‌گوید، رد نمی‌کنم ولی درک هم نمی‌کنم. دلیل آن هم این است که من آن فضای فکری که باباچاهی در شعر می‌بینند، نمی‌توانم ببینم و شاید این از ضعف من نشأت می‌گیرد، چراکه امروزه علی باباچاهی نماینده یک جریان شعری در کشور است و یک چهره شناخته شده است ولی در مجموع من بیشتر با شعرهایی که وی تا پیش از دهه 70 سروده، ارتباط برقرار می‌کنم، چون آنها را می‌فهمم.
شما در میان گفته‌های خود اشاره کردید که گسست فرهنگی در جامعه به‌‌‌دلیل فاصله گرفتن از باورهاست، حال راه از بین بردن یا درمان این گسست از دیدگاه شما چیست؟
غلامی: راه درمان این گسست فرهنگی، توجه و روی آوردن به باورها و شعر است، چراکه شعر بخشی از فرهنگ غنی و دیرینه ماست. امروز اگر بتوانیم ارتباط خود را با افرادی که به شعر پیوند خورده‌اند، محکم کنیم، بدون‌شک به افرادی مثبت‌اندیش تبدیل می‌شویم، چون دنیا را از دریچه شعر دیدن بسیار لطیف و لذت‌بخش است. در گذشته ما در مکتب‌خانه‌ها به فراگیری قرآن می‌پرداختیم و در کنار قرآن دیوان شاعرانی چون حافظ، مولانا و... نیز تدریس می‌شد، این متون در لطافت و انعطاف‌پذیری روحیه افراد تاثیر شگرفی داشت. به قول صادق هدایت: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد». بنابراین هر زمان که اتفاق تلخی در زندگی رخ می‌دهد، با شعر می‌توان روح را تسکین داد. از نظر من بازگشت به باورها و اعتقادات پاک گذشته و روی آوردن به شعر می‌تواند بهترین مسکن برای انسان امروزی باشد و راهی برای پیشگیری از وقوع جرائم و آسیب‌های اجتماعی.
سخن پایانی؟
غلامی: امیدوارم اندیشه و راهی که در پیش گرفته‌اید همیشه پیروز باشد و این تفکر شما در خصوص یافتن گمشده‌های حوزه ادب و فرهنگ گسترش و رشد یابد و خیلی خوشحال هستم هنوز افرادی در جامعه زندگی می‌کنند که به‌راستی دغدغه اهالی فرهنگ و ادب را دارند.

 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 95/8/25 و ساعت 9:44 صبح | نظرات دیگران()
   1   2      >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 7
بازدید دیروز: 161
مجموع بازدیدها: 152000
جستجو در صفحه

لینک دوستان
نرگس 1
تراوشات یک ذهن زیبا
بنارانه
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
♥نقطه سر قبر♥
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
جاده های مه آلود
نیمکت آخر
تنهایی......!!!!!!
عصر پادشاهان
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
+O
پژواک
محمد جهانی
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
****شهرستان بجنورد****
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
ل ن گ هــــــــک ف ش !
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
افســـــــــــونگــــر
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
عمو
@@@باران@@@
دریایی از غم
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
پیامنمای جامع
ما با ولایت زنده ایم
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
بوی سیب
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
.: شهر عشق :.
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
کانون فرهنگی شهدا
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
سایت روستای چشام
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

هستی تنهاااااا.....
آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
جوان ایرانی
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
طراوت باران
ساعت شنی
بهارانه
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه