سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
مقالات - ادبیات و فرهنگ
حکمت را از هرکس که آن را برایت آورد بگیر و به آنچه می گوید بنگر و نه آنکه می گوید . [امام علی علیه السلام]   بازدید امروز: 53  بازدید دیروز: 76   کل بازدیدها: 21055
 
ادبیات و فرهنگ
 
   1   2   3   4      >

--« آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
نویسنده: محمد غلامی(جمعه 23/10/90 ساعت 8:41 عصر)

این مقاله درهفته نامه ی آیینه ی جنوب - سال ششم - شماره ی 231 – شنبه 4 اردیبهشت 1378چاپ شده- باتوجه به این که هنوزمشکلات دانش آموزان حل نشده، وبه مناسبت سال تحصیلی جدید ، دراین وبلاگ منعکس می شود .


 


در هفته نامه های استان خواندیم که بیش از 4میلیارد ریال برای


محرومیت زدایی دشتستان اختصاص یافته است.این خبر هر دشتستانی راخوشحال کرد چنان که مرا. هر کجای ایران عزیز آباد شود نیکو ومردم را از آن بهره ای است. این خبر مرا بر آن داشت تا فرصت را مغتنم شمرم و درد دلی کنم. شک نیست که بهره مندی از آموزش و پرورش حق قانونی هر فرد است و دولت ها موظفند شرایط رشد و تعالی را برای طالبان دانش تا سطوح عالیه مهیا کنند. پس از انقلاب نیز در همین راستا خدمات آموزشی مهمی انجام گرفت و قدم های بلندی برداشت شد اما به نظر می رسد در پاره ای موارد،کار ها بدون حساب و کتاب ومطالعه انجام گرفته باشد.برای مثال در روستای((هفت جوش)) در غرب برازجان، در شرایطی که تعداد دانش آموزانش به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد،مدرسه ای ساخته شده که دو ردیف کلاس آن شبانه روز در سکوت مطلق ، بدون شنیدن صدای آبی از حنجره ی کودکی چرت می زند و امروز نیز به انبار کاه و علوفه روستاییان بدل شده است. در حالی که روستای بنار از توابع بخش مرکزی شهرستان دشتستان در این زمینه مورد بی مهری قرار گرفته و با آنکه اموزش و پرورش در آنجا ریشه ای به بلندای بیش از 35سال دارد، هنوز فضای آموزشی آن تنها یک دبستان است که دختران و پسران در دو نوبت از آن استفاده می کنند.از سال 1355 که مدرسه راهنمایی به میهمانی روستای زیارت آمد، دانش آموزان بنار وصفی آباد، مشتاقانه به سویش شتافتند و بیش از 4کیلومترراه را پیاده و یا با دوچرخه طی کردند واکنون نیز پیاده یا گاه آویزان بر میله های وانت بار ها خود را به آن مرکز تحصیل می رسانند که علاوه بر دیر رسیدن های پیاپی، گاه سوانحی نیز در بر دارد که سقوط یکی از دانش آموزان ازتراکتور نمونه ای از آن است. چند بار از طرف مردم تلاش های پراکنده برای افتتاح یک باب مدرسه راهنمایی صورت گرفته که برای نمونه در تابستان گذشته ، حقیر با تنی چند از اهالی روستا به آموزش و پرورش شهرستان دشتستان یا اداره کل آموزش و پرورش استان رفتیم ولی با وجود هماهنگی های دلسوزانه ی مدیر محترم مدرسه راهنمایی بوعلی زیارت برای مهیا کردن کادر آموزشی و نیز آماده کردن فضایی مناسب در روستا، نه تنها مدرسه ای افتتاح نشد بلکه کلاس ضمیمه مدرسه زیارت نیز تشکیل نشد. مسئولان دلیل عدم گشایش مدرسه را نبودن پشتوانه دانش آموزی ذکر می کردند در حالی که یکی از مهم ترین علل مهاجرت به شهر ها نبودن فضای آموزشی لازم در روستاست که بی شک باز شدن یک باب مدرسه راهنمایی از مهاجرت به شدت می کاهد و مشکلات احتمالی را کم می کند. در سفر اخیر ریاست جمهوری به استان ، صاحب این قلم طی نامه ای ماجرای غم انگیز دانش آموزان ِ سرگردان ِ روستا را به ایشان نگاشتم تا اندکی از بار مسئولیت وجدانی ام کاسته شود. اکنون نیز به مسئولین عرض می کنم که به فکر نوجوانان روستا یی باشید. آنان که گاه به خاطر نداشتن کرایه و خرجی ِ سالانه، ترک تحصیل می کنند. آنان که در باران و تابش آفتاب، ساعت ها کنار جاده پرسه می زنند یا برای برگشتن به منزلشان در سایه سار روستای همجوار به انتظار وسیله ای ومعطل می مانند. چه بسا ممکن است از میان همین افرادِ معصوم ، بزرگانی برخیزند که بتوانند فردا ، گرد محرومیت را از چهره استانمان بزدایند. امروزه که بودجه ای در اختیار دارید، به فکر محرومین روستای بنار باشید چرا که : « ما ز یاران چشم یاری » داریم .



نظرات دیگران ( )

فایز وحافظ - قسمت اول
نویسنده: محمد غلامی(شنبه 7/8/90 ساعت 5:46 صبح)

  سرزلف توجانالام ومیم است


چوبسم الله ورحمان رحیم است


دیوان شاعران راکه ورق می زنیم، گاه به آسانی وزمانی به اصرارمی توانیم ردپایی ازاندیشه های دیگران رادرآن هابیابیم. طبیعی است که شاعران ازاندیشه های دیگران تأثیربپذیرندومحمدعلی فایز، شاعربزرگ دوبیتی سرای ایران نیز بی تردیددرکنارقرآن ، کتب بزرگان ادب ازجمله مولوی، سعدی، فردوسی وحافظ رامطالعه کرده ومامی توانیم رگه هایی ازاین ارتباط لفظی ومعنایی رادرآثارش بیابیم. بانگاهی گذرابه دوبیتی های این شاعرشوریده، می توان دریافت که مشابهت های لفظی، موضوعی ومفهومی اوباشاعران قبل ازوی رانمی توان تقلیدی چشم بسته وتأثیری منفی دانست. اوپاره ای ازمفاهیم راازجایی برداشته، باآن زندگی کرده، درخودپرورانده ودرونی کرده، آن گاه بارنگی مخصوص خود بیان نموده است.فایزعلاوه برنوآوری ونازک اندیشی هاکه ازموارد درخشان شعرهای اوست، مفاهیم وموضوعات رابا عناصربومی آمیخته وبه رنگ محیط درآورده است.اینک باعنایت به نکات مطرح شده، گوشه ای ازمشابهت های لفظی یامعنوی ِ اوباشاعربزرگ ، خواجه شمس الدین محمد، حافظ بیان می گردد.به جاست درابتدای کلام به شعری اشاره کنم تامعلوم شودکه هردوشاعر، انعکاس شعرخویش راازگلوی دیگران می شنوند: حافظ می فرماید :


صبحدم ازعرش می آمدخروشی عقل گفت


قدسیان گویی که شعرحافظ ازبرمی کنند


وفایزمی فرماید:


خوش الحان مرغکی وقت سحرگاه /مرابیدارکردازصوت دلخواه


زدی هی بال خواندی شعرفایز       /که برتوبادرحمت بارک الله*


هردوشاعرهنگامی که درطبیعت تأمل می کنند، موجودات راباخودهم دردوهم نوامی دانند:


بنال بلبل اگربامنت سریاری است


که مادوعاشق زاریم وکارما زاری است/ حافظ


وفایزمی فرماید:


بنال ای بلبل شوریده احوال /بیایامن بنالم یاتومی نال


نیزتأمل درطبیعت است که منجربه خلق تشبیهات درذهن شاعرمی شود:


دریای اخضرفلک وکشتی هلال /هستندغرق نعمت حاجی قوام ما


وفایزمی فرماید:


سحرگه زورق سیمین مهتاب /چودردریای اخضرگشت غرقاب...


اعتراض درنشناختن وقت واین که « هرسخن جایی وهرنکته مکانی دارد»نیزازمشترکات هردوشاعراست.فایز:


دلا امشب نه وقت قال وقیل است / نه هنگام حکایات طویل است


حال آن که خواجه، پیش ازاین فرموده بود:


بخواه دفتراشعاروراه صحراگیر /چه وقت مدرسه وبحث کشف وکشاف است


هم آن جاکه سخن ازمطلوب پیش می آید، فایزمی فرماید:


شب مهتاب وحوت وبرج ماهی /جوانی وبت مژگان سیاهی


جداازحاسدان دورازرقیبان /همین فایزبه است ازتاج شاهی


ودردیوان حافظ می خوانیم :


می دوساله ومحبوب چهارده ساله/ همین بس است مراصحبت صغیروکبیر


دنیاستیزی واعتراض ازمشترکات بسیاری ازشاعران است واین دوشاعرنیز مستثنی نیستند:


به گیتی هرچه کردم جستجویی /به گلزارش ندیدم رنگ وبویی


زاوضاع نشاط وعیش فایز         / ندیدم هیچ غیرازگفتگویی


وازحافظ می خوانیم :


اعتمادی نیست برکارجهان / بلکه ازگردون گردان نیزهم


و، یارهرچه باشدیاهرکه، ازدیدفایزنیزهمچون حافظ، مقامی والا دارد:


حافظ:


به تن مقصرم ازخدمتت ملازمتت/ ولی خلاصه ی جان خاک آستانه ی توست


فایز:


اگرچه دوری ازچشمان فایز/ ولی بادل تودائم درحضوری


یادرجایی دگرکه هردو شاعربی تابی می کنند، می فرمایند:


دیریست که دلدارپیامی نفرستاد / ننوشت سلامی وکلامی نفرستاد


نه قاصدنه پیام دلبرآمد /نه شام غم نه عمرمن سرآمد


و یا:


هرکس که دیدروی توبوسیدچشم من/ کاری که کرددیده ی من بی نظرنکرد


بداندهرکه بیندآن پری رو/ که فایزبی سبب رسوانباشد


واوج بلندای مقام یارهنگامی است که هردو پس ازمرگ ازبوی یارزنده می شوند:


حافظ:


برسرتربت من بامی ومطرب بنشین/ تابه بویت زلحدرقص کنان برخیزم


وفایز:


یقینم هست فایززنده گردد رسدبرتخته ی تابوت تا بوت



نظرات دیگران ( )

فایز و حافظ قسمت دوم :
نویسنده: محمد غلامی(شنبه 7/8/90 ساعت 5:44 صبح)

به نظرمی رسدتعدادمعتنابهی ازمشابهت های بین فایزوحافظ مربوط به هنگامی است که باب کلیات درباره ی یاررابسته وبه وصف جزییات نشسته اند. کلیشه هایی که درادبیات کلاسیک مانیز کم نیست. به پاره ای ازاین دست اشاره می شود:


حافظ:


دل ماراکه زمارسرزلف توبخست/ازلب خودبه شفاخانه ی تریاک انداز


فایز:


به قصدکشتن این بی دل زار/ کنی گیسوگهی عقرب گهی مار


یا:      به عارض طره ی سنبل فکنده/ زسنبل سایه ای برگل فکنده


وحافظ:


بتی دارم که گردگل زسنبل سایبان دارد


بهارعارضش خطی به خون ارغوان دارد


یاآنجاکه فایزمی سراید:


اگرخواهی بسوزانی جهان را / رخی بنمابیفشان گیسوان را


حافظ چنین سروده:


بنمای رخ که خلقی واله شوندوحیران/ بگشای لب که فریادازمردوزن برآید


واین ارتباط معنایی نیزبه نظرمی رسدکه بی ارتباط باشعر حافظ نباشدآن جاکه فایز سرود :


حدیث سلسبیل وحورفایز / بیان صورت ولب های یاراست


وازحافظ می خوانیم :


حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر/کنایتی ست که ازروزگارهجران گفت


یا:


به فایزبوسه ای زان لب عطاکن /که گرمحروم می سازی گناهست


حافظ:


سه بوسه کزدولبت کرده ای وظیفه ی من/اگرادانکنی قرض دارمن باشی


نیزفایزمی فرماید:


نگاراشربت ازلب هات بفرست/گلاب ازگوشه ی چشمات بفرست


وحافظ فرموده:


شربتی ازلب لعلش نچشیدیم وبرفت/روی مه پیکراوسیرندیدیم وبرفت


ومهمترازهمه این که :


ربوده دل زفایزپنج حسنش/ رخ وچشم ولب و دندان وابروش


وحافظ فرمود:


فریادکه ازشش جهتم راه ببستند /آن خال وخط وزلف ورخ وعارض وقامت


وعاقبت این که :


شدم غافل اسیرچشم مستش      / به نادانی بدادم دل به دستش


به دست طفل، فایزشیشه ی عمر/ چرادادی که تادادی شکستش


حافظ:


دلبرم شاهدوطفل است وبه بازی روزی/بکشدزارم ودرشرع نباشدگنهش


امابه گمان من زیباترین شکل این مشابهت ها، هنگامی است که به زیباترین مسأله ی که همان عشق است پرداخته می شود. عشق دراین قسمت عمیق است وکمتررنگی ازمجازدرآن است. فایزمی فرماید :


مراتادل به تن تسلیم کردند/همی مهربتان تعلیم کردند


که یادآوربیت معروف خواجه ی شیرازاست که فرمود:


نیست برلوح دلم جزالف قامت دوست/چکنم حرف دگریادنداداستادم


یاجایی که فایزمی سراید:


نه من امروزپابندتوهستم/که من پابست پیمان الستم


وحافظ می فرماید:


ازدم صبح ازل تاآخرشام ابد/دوستی ومهربریک عهدویک میثاق بود


ویا:


عجب باری است بردوش توفایز/که برکشتی نهی غرقاب گردد


حافظ:


آسمان بارامانت نتوانست کشید/قرعه ی کاربه نام من دیوانه زدند


یا فایز:


ره عشق است بایدزآن حذرکرد/به اول گام بایدترک سرکرد


حافظ:


درره منزل لیلی که خطرهاست درآن/شرط اول قدم آن است که مجنون باشی


یا :


نه هردلبرزفایزمی برددل/رموزدلبری سریست پنهان


و:


شاهدآن نیست که مویی ومیانی دارد/بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد


- زمردم عشق توپوشیدفایز/ ولی شوق تورازش برملا کرد


یا


توراصباومراآب دیده شدغماز/وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند


وهنگامی که ازنبودن دردعشق دردیگران می نالند،هردوبه یک شیوه می سرایند:


توکه دردی نداری همچوفایز/نداردناله ی بی دردتأثیر


وحافظ سروده است:


عاشق که شدکه یاربه حالش نظرنکرد


ای خواجه دردنیست وگرنه طبیب هست


فرجام سخن این که درکارنامه ی شاعری فایز، بااین مشابهت هاوتأثیرپذیری خللی به وجودنمی آید. اوآمیزه ای ازغم هاودردهاوناکامی هاومحرومیت ها آرزوهاودریک کلام، عصاره ی فرهنگ ماست. اودرشعرجنوب جایگاه ویژه ای دارد. جایگاهی که هرکسی رایارای دست یازیدن به آن نیست. آری :


نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند


نه هرکه آینه سازدسکندری داند


نه هرکه طرف کله کج نهادوتندنشست


کلاه داری وآیین سروری داند


نه هربالانشینی ماهتاب است


نه هرسنگ وگلی درخوشاب است


نه هرکس شعرگویدفایزاست او


نه هرترکی زبان افراسیاب است


محمدغلامی- دشتستان بنارآب شیرین 1378



نظرات دیگران ( )

اشاره
نویسنده: محمد غلامی(یکشنبه 17/7/90 ساعت 8:48 عصر)

سلام . یکی از دوستان که نام خودشان را نیز کامل ننوشته اند ، پس از خواندن شعر :« نگار ماه سیمای خوش اندام» ، به دخترم نگار تبریک گفته اند . چون برداشت ایشان اشتباه است، به احترام وی ، نظرش را باز نکرده ام ولی عرض می کنم که منظور من از نگار ،  یار است و دختری به این نام ندارم .



نظرات دیگران ( )

سلام
نویسنده: محمد غلامی(یکشنبه 3/7/90 ساعت 7:9 عصر)

 سلام دوستان


به احترام شما که پیوسته به این کلبه سر می زنید، به عرض می رساند که ازفردا تاپایان هفته ی جاری به سفر می روم . اگرچه نمی توانم نظرهای ارزشمندتان را پاسخی بگویم ولی دل سبزم را اینجا می گذارم .


محمد غلامی



نظرات دیگران ( )

   1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
بوسه
بیا
خوشه ی انگور
سوگند
برگی از زندگی 27/11/1390
تو
مثلاً داستان
گفتگو/هفته نامه پیغام10/11/1390وسایت پیغام
شکوهِ چهارفصل
شکوهِ چهارفصل
به منوچهر آتشی که مرگش را باور نمی کنم
علی اسپرغم
طلوع
بهار
شعر / حبیب جاسمی
[همه عناوین(401)][عناوین آرشیوشده]

|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونیک |
| مدیریت وبلاگ من |

|| پیوندهای روانه ||
دیارمهر [50]
[آرشیو(1)]


|| مطالب بایگانی شده ||
شعر گویش محلی دشتستانی [15]
شعر نو [191]
غزل ها [43]
مقالات [16]
گفتگو [6]
برگی ازز زندگی [17]
پژواک [17]
دو بیتی وچهار پاره [14]
مثنوی ها [3]
رباعی [4]

|| اشتراک در خبرنامه ||
  || درباره من ||
ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی[402]
شعر - خاطره - مقالات- مصاحبه و...

|| لینک دوستان من ||
بنارانه
.: شهر عشق :.
محمدملکی

|| اوقات شرعی ||