سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتى تا سوارش شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند چنان زى که در تو طمع نبندند . [نهج البلاغه]
 
امروز: سه شنبه 97 مرداد 30

جمعه که از راه می آید ، صبر و حوصله از راهی دیگر می رود . این است که اگر در طول هفته  تا ظهر جمعه درگیر کار باشی ، عصر که شد طاقت کم می آوری . خودم را سرگرم کردم و تا اذان مغرب هم ماندم  ولی بیشتر نتونستم دوام بیاورم و زدم بیرون . بی هدف و بی مقصد .  نزدیک ترین راه به برکه چوپان ، ساحل یا رفتن به جمعه بازار بود . دومی را انتخاب کردم که راهش از خیابان فرهنگ می گذشت . ماشین های زیادی جلوی اداره ی ارشاد پارک شده بود . حساس شدم  . رو به روی در ورودی ، بنری زده بودند که از تئاتر دانش آموزی خبر می داد . پول برای خرید بلیط نداشتم  . به ساعتم نگاه کردم . ربع ساعت دیگر تا شروع اجرا مانده بود .  فورا به خیابان پیچیدم و پس از توقفی کوتاه مقابل عابر بانک ، به پلاتو استاد حسن مختارزاده رفتم . تعداد معتنابهی از مردم استقبال کرده بودند . من نیز پس از وارسی سکوها  ، در گوشه ای نشستم . دقایقی گذشت .  جوانی کنارم آمد و از من خواست تا اندکی جابه جا بشوم تا جای او و همراهانش باشد . او  خودش را آقای محمد جواد یوسفی اصل معرفی کرد . مهربان ، خوش برخورد و نماینده ی شایسته ی جوانان مودب و فرهنگ دوست ایرانی . نشستنش در کنارش باعث شد تا بهتر به معنای برخی از واژگان گویشی کنگان که در نمایش بیان می شد ،  دست پیدا بکنم . اگر چه هدف اول من گذراندن وقت  و تغییر حال و هوا بود و تا پیش از اجرای تئاتر ، فکر نمی کردم که راضی از سالن بیرون بروم اما هر لحظه که از اجرا می گذشت ، بیشتر از کار دانش آموزان لذت می بردم و  به وجود هنرمندان جوان کنگانی افتخار می کردم . نمایش ریشه در باورهای مردم جنوب داشت .  بازیگران  به طرز شایسته ای از عهده ی انتقال فرهنگ از دست رفته ی دهه های پیش برآمده بودند . قسمت های مختلف آن نمایش به طور استادانه ای به یکدیگر وصل می شد و برای من که از نگاه احساسی به این هنر می نگرم ، اوج آن چرخش از اجرای مراسم عروسی به مراسم خرس مدی « گلی » بود . تئاتر گاه با موسیقی بومی و محلی می آمیخت و گاه با چاشنی طنز ، جایی برای آمدن خستگی نمی گذاشت . جوانان کنگانی نه تنها موفق به انتقال فرهنگ بومی ، آرزوها ، فقر و جریان باورها در زندگی گذشتگان خود شدند بلکه نشان دادند که تئاتر سربلند کنگان ، در آینده نیز سرفراز و سربلند خواهد ماند     .   

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 96/12/4 و ساعت 10:16 عصر | نظرات دیگران()

 دهه ی هفتاد با او آشنا شدم . وقتی که با تعدادی از دوستان ، در پایان هر هفته از برازجان به شیراز می رفتیم تا ادامه ی تحصیل بدهیم . در تمام مدت چند سالی که سفرهای ما ادامه یافت و با او هم اتاق بودیم  ، هیچگاه  کسی از او و او را از کسی ناراحت ندیدم  . علی نه تنها دوست ما بود بلکه مثل پدری مراقبمان نیز بود . با او که بودیم ،  می گفتیم ، می خندیدیم و چنین روز هایی را در ذهن خود مجسم نمی کردیم .

او اهل دی بود و آنقدر با حوصله و آرامشی آمیخته با لبخند که باور نمی کنم  در تمام مدت زندگی کسی از او کدورتی به دل گرفته باشد .

علی آزاده دل انسانی وارسته  بود از قماش آدم هایی که جز خوبی نمی اندیشند و جز نیکی انجام نمی دهند . او همیشه مهربان و سخاوتمند بود .

رفتنش را باور نمی کنم و  هر لحظه انتظار می کشم که از گوشه ای برخیزد و با خنده های شیرین همیشگی بیاید  و ما دوباره گرداگردش جمع شویم  .

فقدان او زخمی التیام نیافتنی است برای کسانی که او را می شناختند .

 کوچ باورنکردنی او را به خانواده ی ایشان ، بستگان ،   دوستان و شاگردانش تسلیت می گویم  .

محمد غلامی

کنگان -  28  بهمن 1396


 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 96/12/1 و ساعت 9:35 عصر | نظرات دیگران()

از کتاب زیر چاپ   « نم نم پنهان عشق » 

بزن بر چهره ی زیبات آبی

بریز از برگِ گُل  بر گِل گلابی

بیا و چهره ای بنما که دنیا

ندارد بی تو هرگز آفتابی

  

بگو تا از دهانت  گـُل   بریزد

ز گلزارِ لبانت  گُل بریزد

به باغِ چشمِ مشتاقِ غلامی

ز برگِ   آسمانت گُل بریزد      


 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 96/12/1 و ساعت 7:10 صبح | نظرات دیگران()

مادرم همیشه  قلیان می کشید . از صبح تا تا صبحی دیگر . برای او شاید قلیان از غذا مهم تر بود . وقتی که به برازجان آمد ، بیش از هر چیز به فکر قلیانش بود . یک شب که به دیدنش رفتم ، متوجه شدم که تنباکو نداشته و از طرفی در محله ی علی آباد کسی را هم نمی شناخته و  رفتن به بازار و خرید تنباکو نیز برایش میسر نبوده و مهم تر این که میل شدید به قلیان نیز در وی پیدا شده لذا مقداری علف خشک پیدا کرده و به جای تنباکو روی سر قلیان نهاده و کشیده . این کار برای من تا حدی عجیب بود تا این که امروز کمال گفت چای تمام شده و فلاسک را با چای نپتون پر کرده . من نیز که سعی می کنم حتی الامکان از این گونه چای استفاده نکنم ، تا ساعت 11 چای نخوردم اما عادت روزهای گذشته باعث شد تا سر درد به سراغم بیاید و شدیدا هوس چای کنم . فکرم که به جایی نرسید ، به باغچه ی مقابل اتاق محل کارم رفته و قدری گل و برگ ریحان وحشی ( اسپرغم ) چیدم و در فلاسک ریختم و دم کردم . وقتی مشغول نوشیدن اولین استکان شدم ، به یادم مادرم افتادم  . حالا که دومین استکان را آماده کرده ام ، کاملا سر حالم . نمی دانم از برکت ریحان است یا  به یاد آوردن مادری که از ریحان ها خوش بو تر بود .       


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 96/11/5 و ساعت 2:8 عصر | نظرات دیگران()

 به نام ِ خداوندِ بی عیب و پــاک

نگهدار ِ بیدار ِ این آب و خــاک

خدایی که در سینه شور آفریـــد

کــُهِ « گیسکان » را چوطورآفریــــد

اگرطور شد نور ِ ذاتِ عــــــلیم

که زد آتش ِ عاشقـــی برکــــلیم

ولی « گیسکان » را چنان برفروخت

که از خشم بیگانگان را بسوخت

شنیدم ز گفتار ِ فرزانگان

ز کلکِ گهر بار ِ پـُرمایگان

که جنگِ چغادک چوپایان گرفت

زنوآتش ِ فـتـنه ها جان گرفت

غضنفر همه خشم و اندوه شد

ز شهر برازجان  سوی کوه شد

گــُزین مردِ جنگی کیومرث وار

چو ببرآشیان کرد بر کوهسار

واز آن سوی ، نا پاک اهریمنان

شبانگاه رفتند تا« گیسکان »

که بندند دستِ غضنفر به بند

فرود آورندش ز کوهِ بلند

بگیرند آن فار ِس ِ عشق و جنگ

مگر فارس آسان تر آید به چنگ

به چندین ستون رَه گرفتند پیش

به همراهی ِ رهنمایان خویش

سر ِ فتنه ها انگلیس ِ پلید

به نیرنگ در کوه لشکر کشید

به پوتین فشردند بس خاک را

نجس کرده این صفحه ی پاک را

زده پوزه بر بستر ِ پاکِ کوه

چو روبَه شبانگه گروها گروه

خزیدند چون دیو در سایه سار

ببین تا " چه بازی کند روزگار "

چو خورشید بر« لرده » برزد علـَم

به صد رنگ زد قله ها را قلم

گروهی ز مردان ِ « لرده » نشین

به تعداد ، اندک به جرأت گــُزین

همه تن چو خارا  همه مُشت ، سنگ

همه پنجه و دست یار ِ تفنگ

قضا را قرین با غم و درد و آه

نشسته پر اندوه بر جایگاه

به یکبارگی تیر باران شدند

نشان ازدم ِنابکاران شدند

چو شد آتش ِ میجری ها بلند

بر آتش جهیدند همچون سپند

به سینه فشردند قنداق ها

نشاندند بر سینه ها داغ ها

سر ِ رَه گرفتند بر ناکسان

فکندند آتش به جمع ِ خَسان

زهر لول آتش زبانه گرفت

دل ِ اجنبی را نشانه گرفت

چنان بانگ و فریاد انبوه شد

کزآن لرزه بر پیکر ِ کوه شد

چنان خیمه زد بر هوا خاک و دود

که رنگ از رخ ِ روشنایی ربود

ز گــُلشعله ی سرخ بر لول ِ داغ

دل ِ روز شد « گیسکان » چلچراغ

شبانگاه انجم چو لشکر کشید

به جولان مهِ تازه خنجر کشید

چو بهرام ِ خون ریز رخشنده شد

تن ِ شب پر از سُربِ سوزنده شده

تجاوز گران سر فرو برده زیر

نه راه گریز و نه راه گزیر

پس ِ پشتِ هر سنگ و هر جان پناه

همه بادِ سرد و همه دودِ آه

چو خفاش ، پیچان در آن تیرگی

خجل مانده از وعده ی چیرگی

پشیمان سراسر ز کردار ِ خویش

پریشان همه مانده در کار ِ خویش

وزاین سوی هشیار ، شیران ِ نر

مبادا برد روبهی جان به در

چو خورشید زد نیزه بر کوهسار

زنو درّه وکوه شد نوبهار

زنو آتش ِ جنگ بالا گرفت

زنو رودِ خون راهِ دریا گرفت

سه شیر اوژن ِ جنگی و مردِ کوه

سر ِ رَه گرفتند بر آن گروه

زچخماق ، باروت شد شعله ور

زحاجی و فرهاد بر شد شرر

چو بر خاست خشم از گلوی تفنگ

به جوش آمد از کوه ، دریای جنگ

زن ِ « لرده » مردانه قامت کشید

بر آن صفحه نقش ِ قیامت کشید

تو گویی که بر اسب ، گــُردافرید

به پیش ِ سپاه اندر آمد پدید

همه کِل زنان همچو شیران ِ نر

چپر پیچ چادر به دور ِ کمر

رده بسته دور ِ کمرها فشنگ

فشرده به کف قبضه های تفنگ

به لب ها فرو برده دندان ِ خشم

گره کرده ابرو به بالای چشم

سراپای یکباره آتش شدند

بر آن خیل ِ انبوه سرکش شدند

پس ِ پشت ِ هر صخره شیران ِ جنگ

ربودند از روی خورشید رنگ

ز پژواکِ فریاد و غوغای تیر

گسسته زهم زهره ی ببر و شیر

کـِل و شیون و نال نال ِ فلیس

زده لرزه بر گــُرده ی انگلیس

چنان از جسد ها زمین رنگ شد

که ره بر زمین و زمان تنگ شد

چنان گشت بر دشمنان روزگار

که شد روز در چشمشان شام ِ تار

چنان لشکر ِ اهرمن شد تباه

که شد کوه چون روی هندو  سیاه

ز اجسادِ گندیده ی دشمنان

کـُهِ « لرده » شد گور ِ اهریمنان

شجاعت فزون تر ز اندازه شد

زنو نام ِ ایران پـُر آوازه شد

بیا تا دگر بار پیمان کنیم

سر و جان به قربان ِ ایران کنیم

بر این دشت و این خاک ، پا گرنهیم

ببوسیم و بر دیده و سر نهیم

که ایران زمین پاک و جاوید باد

درخشان چو تابنده  خورشید باد

 

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 96/10/30 و ساعت 9:15 صبح | نظرات دیگران()
<      1   2   3   4   5   >>   >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 22
بازدید دیروز: 95
مجموع بازدیدها: 204004
جستجو در صفحه

لینک دوستان
بنارانه
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
جاده های مه آلود
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
محمد جهانی
پارمیدای عاشق
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
ما با ولایت زنده ایم
رایحه ی انتظار
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
اندیشه نگار
عمو
ل ن گ هــــــــک ف ش !
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
بهارانه
دیباچه
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
عصر پادشاهان
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
طراوت باران
نیمکت آخر
+O
تنهایی......!!!!!!
کانون فرهنگی شهدا
پژواک
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
جوان ایرانی
****شهرستان بجنورد****
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
افســـــــــــونگــــر
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
ساعت شنی
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب پزشکی قانونی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب سالمندان دکتررحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه