سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دانش نه در آسمان است که بر شما فرود آید و نه در زیر زمین تا برایتان بیرون آید؛ بلکه دانش در دلهایتان سرشته شده است . به آداب روحانیان متأدّب شوید تا برایتان آشکار گردد . [امام علی علیه السلام]
 
امروز: یکشنبه 99 اسفند 17

 جومه زرد

به نوذر فولادی

بهار بود . گل روییده بود . زرد  . آبی . سرخ . بنفش . رنگارنگ . در هزار رنگ . هزار رنگ ؟!!! چرخان . بهار در « کلمه » بود  . زندگی می چرخید . عشق می چرخید . جوانی می چرخید و زیبایی به شکل دایره می چرخید .  درختان پر شکوفه . نه . بافه بافه شکوفه ی انبوه به قامت درخت . گل . شاخه ها رنگ می افشاندند . موج بر می داشتند و تو را می بردند تا روزهای جوانی . تو را می کشاندند تا جاده های تاریخ . تو در قصر نشسته ای یا در میانه ی میدان و مردم می آیند انبوه . شاباش می دهند به عروس . به داماد و تو گوش می سپاری به « جومه زرد جونم گله ی تو چنه ...» و چشم به جومه زرد و گله ی از روزهای سوخته . به « نوذر » هم می گویی  . تا لبخندی بزند پشت چند ردیف طناب رنگی زیر لامپ های تزینی رنگارنگ و هر بار چیزی از جانت سرریز کند و بیامیزی با آهنگ بلند ترکی و لبخندی ببینی و گمان ببری که سخنانت را شنیده اند در آن هنگامه و سرت را بچرخانی به سوی جومه زرد . جومه زرد ؟ رنگین کمان . که می چرخید در میدان و « نیما » بیاید و در گوش تو چیزی بگوید و به ناچار برخیزی اما دلت نشسته باشد روی صندلی ردیف اول و چشم بر ندارد از  زلال رقص رنگ ها و مدام زیبایی ها را به تو برساند حتی از تونل ها هم گذشته باشی و جومه زرد همچنان رقصان در مقابلت   .


 نوشته شده توسط محمد غلامی در یکشنبه 95/1/22 و ساعت 4:13 عصر | نظرات دیگران()
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 112
بازدید دیروز: 170
مجموع بازدیدها: 331390
جستجو در صفحه