سفارش تبلیغ
صبا
 
[ و در پى جنازه‏اى مى‏رفت ، شنید مردى مى‏خندد فرمود : ] گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشته‏اند ، و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند ، و گویى آنچه از مردگان مى‏بینیم مسافرانند که به زودى نزد ما باز مى‏آیند ، و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهیم و میراثشان را مى‏خوریم ، پندارى ما از پس آنان جاودان به سر مى‏بریم . سپس پند هر پند و پند دهنده را فراموش مى‏کنیم و نشانه قهر بلا و آفت مى‏شویم . [نهج البلاغه]
 
امروز: یکشنبه 96 مهر 30

سخنرانی کوتاه در مراسم  « آیین دیدار با ده کتاب متولد شده سال جاری در دشتستان » عصر روز 24 آبان 95 در کتابخانه ی شهید بهشتی برازجان 

 به نام خدا

سلام

زان یار دلنوازم شکری ست با شکایت

گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت

من پُرم از کتاب . پرم ازعشق به دشتستان اما متاسفم که پس از بازنشستگی از آموزش و پرورش ، در سواحل  کنگان و عسلویه ،  تجربه ها و کتاب های ننوشته ام را فدای نان می کنم . دشتستان عشق من  است و روستایم بنار آب شیرین که تا کنون 400 قسمت در باره ی شناخت آن روستا در وبلاگ بنارانه گذاشته ام و همچنان خواهم گذاشت .

تا کنون 6 کتاب از من چاپ شده وخوب ، آخرین کتاب من بهانه ای شد که  این افتخار نصیبم شود در خدمت شما  بزرگواران ، استادان عزیز که همه ی شما تاج سر من هستید ، و از مفاخر استان ما و دشتستان ما هستید ، باشم . آخرین کتاب من دشتستان در آینه ی شعر ،  خیلی کوتاه بگم و مصدع اوقات نشم .  در 700 صفحه گرد آوری و تدوین شد  . طبق برآوردی که کردند  انتشاراتی ها ، قریب  10 میلیون تومان هزینه می خواست برای چاپ که من دست به دامن اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان شدم و اما در پاسخ نامه ی من ، تلفن شفاهی که به من شد ، فرمودند که ما کتاب های نفیس را چاپ می کنیم و این شامل کتاب من نشد خوب لابد معیارهایی داشتند و من حتی هر نوع کمکی از جمله وام خواستم که پاسخی نشنیدم تا این که دوستی ، همکار من از دیار فارس آقای مهندس عبدالحمید علامه زاده هزینه ی چاپ آن کتاب را به عهده گرفت و من تونستم گزینشی کنم از آن کتاب و 300 صفحه از 700 صفحه را به چاپ برسونم .

هنرمندان بدون شک عضوی از پیکره ی ارشاداسلامی هستند و من خودم را از این خانواده جدا نمی بینم . با موفقیت هایی که به دست می آورند خوشحال می شم و اگرهم موفقیتی نباشه ، بدون شک منم ناراحت می شم .

 شاملو در یکی از حرف هاش  گفته در دست نویسندگان ما کتاب هایی هست که اگر روزی چاپ شوند ، جامعه را تکان می دهد . من معتقدم متولیان فرهنگ نه تنها باید شرایط چاپ چنین کتاب هایی را فراهم کنند بلکه باید خودشان آن ها را پیدا کنند . در اینجا کاری به آثار خودم ندارم . امید وارم شرایط چاپ کتاب های دیگران فراهم شود .

موفقیت هنرمند و ارشاد وابسته به یکدیگر است و هر چه این تعامل بیشتر باشد ، به اعتلای فرهنگی جامعه کمک بیشتری می کند .

اما به قول استاد کمالی :

بهارت خواشه و تَوسُونِتَم خَش

شمالت خواشه و هیرونتم خش

تو ایرونی ، مثِ استانِ بوشهر

همه ی? جات خواشه ، دشتسّونتم خَش

همه ی ما موظفیم تمام توان را صرف تحقیق و قلم زدن و خدمت به فرهنگ و جامعه کنیم .

من هیچگاه از کارهایم راضی نبوده ام چرا که معتقدم اگر تمام شبانه روزمان را برای دشتستان و برای آب و خاکی که از آن منّت زندگی داریم ، خرج کنیم ، باز هم دینمان را ادا نکرده ایم .

چگونه سر ز خجالت بر آورم برِ دوست

که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم

سپاسگزارم


 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 95/9/9 و ساعت 8:15 صبح | نظرات دیگران()

صحبت های من در بزرگداشت منصور پورحیدری ، در مسجد جنت برازجان  . آبان 95 

به نام خدا 

سلام

وقتی تو می آیی جهان آبی ست

وقتی تو می آیی

کوه سیاه و جنگل انبوه

مانند اقیانوس و دشت بی کران آبی ست

وقتی تو باشی

از زمین تا آسمان آبی ست

عشق از نوجوانی آمد و ریشه دواند . نوجوانی که آن روزها یک ضلع خانه اش از پوستر و صفحات مجلات ، آبی بود و امروز تمام وسعت قلبش آبی ست .

عمری ست که از وجود او می بالم

با اوست که شاد می شود احوالم

رگ های دلم آبی و خونم آبی ست

من عاشقِ آزادیِ استقلالم

این بار نیز نوبت به اسطوره ای دیگر رسید اگر چه اسطوره ها هرگز نمی میرند .

منصور پور حیدری مردی از تبار اسطوره ها و اخلاق . شخصیتی که در روزگار ریا و هزار رنگی ، هرگز رنگ نباخت و آسمانی ماند . بزرگ مردی که تاجِ استقلال بود . با او رشد کرد و بالید و کمال یافت و استقلال را به کمال رساند .

با آبیِ موج ها رهاییم هنوز

تا اوج فلک بال گشاییم هنوز

با ناصر و منصور که جاویدانند

ما فاتح بام آسیاییم هنوز

اینک اما

آنچه مرا به تحسین از حجازی ها ، مظلومی ها و پورحیدری ها وا می دارد ، تنها قهرمانی نیست . اگر چه :

مردانگی و همت و بازی عشق است

مانند عقاب ، سرفرازی عشق است

بر بام بلند آسیا تکیه زدن

با غیرت ناصر حجازی عشق است

اما این موقعیت برای هر تیمی می تواند فراهم آید که هر بار نیز تیمی به این مهم دست می یابد .

آنچه مرا وادار به تحسین می کند ، تنها وفادار ماندن به رنگ نیست چرا که این مهم نیز برای هر کسی می تواند اتفاق بیفتد .

آنچه مرا وادار به تحسین از منصور پور حیدری ها می کند ، آزادگی و انسانیت آن هاست که وقتی با موارد یاد شده می آمیزد ، راز ماندگاری انسان ها را رقم می زند .

کاش پیش از آن که مرگ ، عزیزانمان را دریابد ، خود آنان را در یابیم .خانواده ی استقلال بزرگ می تواند آغازگر راهی باشد تا به موقع از نامداران منطقه ای و ملی خود تجلیل کند .

نام تو غرور و افتخار و شادی ست

عشق تو چراغِ راهِ هر آبادی ست

هر جا سخنی ز نامِ پور حیدری است

تجلیل ز آزادگی و آزادی ست

روانش شاد

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 95/8/27 و ساعت 3:20 عصر | نظرات دیگران()

کد خبر: 5955

تاریخ انتشار: 16 آبان 1395 - 15:21
محمد غلامی در گفت‌وگو با بامداد جنوب:
عشق به زادگاهش از تک‌تک واژه‌هایی که از دهانش خارج می‌شود، می‌بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و امید، سکوت و خیره شدن به گذشته‌های دور و...
بامدادجنوب- الهام بهروزی:
عشق به زادگاهش از تک‌تک واژه‌هایی که از دهانش خارج می‌شود، می‌بارد. حسرت و اندوه، شور و شوق، لبخند و امید، سکوت و خیره شدن به گذشته‌های دور و... از نگاهش می‌ترواد اما بیش از همه اینها، مهربانی و محبتش خود را به رخ می‌کشد. کیلومترها راه را در هم کوبیدم و به دیدار شاعر سپیدموی دشتستانی که به مصاحبه تلفنی اعتقادی نداشت، رفتم. مردی که در بدو دیدار چنان با مهر ما را پذیرا شد که آزردگی مسافت را از خاطرمان زدود.
 او سال‌هاست که احساسات ناب و بکرش را در لفافه الفاظ می‌پوشاند و می‌کوشد گویش دیارش را با برگزیدن واژگانی که گاه گرد کهنگی و فراموشی بر آنها نشسته، همچنان زنده و پویا نگه دارد. این شاعر پر احساس که دیری است با عاشقانه‌هایش نفس می‌کشد، بسیاری از ناگفته‌ها و حسرت‌هایش را در اشعارش فریاد می‌کشد، فریادی که در عین رسایی پر از آرامش است. او در این شعر: «گپِ عشق ِ خش ِ از بُنگِ مغرَو تا سحرگفتن/ سی باندهِ تـُو قفس خَشتر چن ِ از بال و پَرگفتن/ نویمو دردُم ِ آلِی بنالـُم تـُو بُرِمردم/ خدایا تاچق ِ سی خاطرِ درتا و درگفتن/ نواوی چاق قِیلون تا خُرنگـَل بـِلتشاویدن/ نِتِرسُم سیت بُگـُم پُی نغمه ِرقی خوَر گفتن/ شوِتیتِ یدَس کارُم فقط سی کور رخصیدن/ تـُو غـُمبَه کِل زدن دردِدلم سی گوش ِ کرگفتن/ مو اُنـّا غَچّه خشکم نوِیمُم چُوکلی عُمرَا/ گپِ تـَش محض ِ شَق کردن بُیَس سی چوِترگفتن/ نبو تـُو فکرِ رفتن اِی نمی‌خِی بُک بگیرُم سیت/ چه سَختِ قصّه چرویتِ تـُو گوش ِ کِپَر گفتن/ شکر مکتیوِ عمرُم! کِی میا روزی که بی‌پَروَند/ تـُو گوش ِ نیمبلی دل سَرکنی شروهِ ثمرگفتن» با حسرتی محسوس و لطیف از عشق سخن می‌گوید.
محمد غلامی زاده سال 1342 در روستای بنار آب‌شیرین دشتستان و بازنشسته آموزش و پرورش است. وی در قالب‌های کلاسیک، نیمایی و سپید و نیز به گویش محلی شعر می‌سراید. مجموعه شعر او به‌نام «ریشه‌های روز» شامل اشعار سپید و کلاسیک در سال 1375 به همت انتشارات پروین منتشر شده و تازه‌ترین اثرش را نیز به‌نام «دشستان در آیینه شعر» فروردین‌ماه 95 راهی بازار نشر کرده است. غلامی همچنین در کارنامه خود سابقه همکاری با مطبوعات محلی را نیز دارد.
این شاعر دشتستانی در خصوص کتاب «دشتستان در آیینه شعر» به بامداد جنوب گفت: این کتاب نتیجه زحمات چندین ساله و عشق و علاقه‌ام به زادگاهم است. در این کتاب افزون بر شعرهای خودم، هر چیزی که مربوط به دشتستان می‌‌شد، اعم از مکان‌های خاص، شهرها و... را جمع‌‌آوری کردم، زیرا در جریان نوشتن این کتاب متوجه شده بودم که حجم یادی شعر در مورد دشتستان سروده شده است، به‌عنوان نمونه منوچهر آتشی حدود 70 شعر در مورد دشتستان و بوشکان سروده، هر 70 شعر وی در این کتاب آمده و این مساله باعث شگفتی دوستان شد. این کتاب در ویرایش نخست حدود 700 صفحه شد ولی به‌دلیل هزینه بالای چاپ کتاب مجبور شدم آن را به 300 صفحه برسانم. متاسفانه برای چاپ آن هیچ‌کدام از ارگان‌های دولیت از من حمایت نکرد و تنها عبدالحمید علامه‌زاده که همیشه حامی اهالی فرهنگ و ادب بوده، هزینه چاپ کتاب را پذیرفت. هدفم از انتشار این کتاب هم این بود که به نسل امروز عظمت و اهمیت دشتستان و انعکاس آن را در اشعار شاعران نشان بدهم.
محمد غلامی در ادامه درباره ملاک انتخاب اشعار این کتاب توضیح داد: انتخاب اشعار در این کتاب بر اساس دو معیار صورت گرفت؛ یکی اشعار خوب و دیگری هم شاعران شناخته‌شده بود. شاید در بخش‌هایی از این کتاب اشعار ضعیفی هم دیده شود ولی چون سروده شاعران شناخته شده بود، ترجیح دادم در کتاب ذکر شوند. هرچند در این کتاب ناچار شدم برای کم کردن صفحات برخی از شعرها یا شاعران را حذف کنم اما در آن شعر شاعرانی مطرحی چون حسین منزوی (که در وصف دشتستان به‌واسطه آشنایی‌اش با منوچهر آتشی شعر شروده)، منوچهر آتشی و... در کنار اشعار خودم آورده شده است. 
وی با اشاره به این‌که با وجود این‌که این کتاب فروردین‌ماه به بازار کتاب آمد اما هنوز مراسم رونمایی از آن برگزار نشده است، افزود: در آخرین رونمایی که از اثر حبیب‌‌الله نگهبان در برازجان صورت گرفت، از سوی اسفندیار فتحی اعلام شد که مراسم رونمایی بعدی به کتاب «دشتستان در آیینه جنوب» اختصاص دارد ولی هنوز خبری از این مراسم نشده است، از آنجایی هم که من پیشنهاد دهنده این برنامه نبودم، آن را دنبال نکردم و در این زمینه نه تعریفی دارم و نه نقدی.
غلامی در خصوص این‌که چرا نسل جوان جامعه کمتر به مقوله شعر به‌ویژه شعر محلی و همچنین گویش‌های محلی رغبت نشان می‌دهند، گفت: این مساله ناشی از گسست فرهنگی است که در جامعه متاسفانه شاهد آن هستیم. البته این گسست محدود به حوزه شعر یا گویش محلی نمی‌شود، بلکه همه حوزه‌ها را در بر گرفته است. عوامل فراوانی شوربختانه به این گسست دامن زده است، عواملی چون رسانه‌هایی نظیر رادیو، تلویزیون و... ، چراکه برنامه‌هایی که در این رسانه‌ها در زمینه فرهنگ و هنر تولید می‌شود، چندان مسوولانه و دلسوزانه نیست. همچنین تکنولوژی هم باعث شده دیگر فرزندان و والدین حرف هم را خوب متوجه نشوند. بنابراین این عوامل موجب شده‌اند که جوانان به‌صورت سطحی به شعر و گویش‌های محلی نگاه کنند و کمتر به ژرفا و عمق آن توجه داشته باشند.
وی در ادامه با بیان این‌که در حال حاضر مشغول نوشتن اثری در مورد باورهای رایج در محدوده دشتستان به‌ویژه روستای محل تولدم (بنار آب‌شیرین) هستم، یادآور شد: من در این کتاب عقاید و باورهای این مردم را گنجانده‌ام و در عین نگارش این اثر متوجه شده‌ام که بسیاری از آسیب‌ها و ناهنجاری‌های جامعه به‌دلیل همین فاصله‌ها و گسست از عقاید و باورهاست. البته معتقد نیستم که برای بهبود شرایط باید به مسائل خرافی برگردیم، چون یافته‌های علمی مطمئن و غیرقابل انکار هشتند، بلکه منظور این است که وقتی از اعتقادات و باورهایمان فاصله می‌گیریم، خیلی از نوآوری‌ها در جامعه رسوخ می‌کند. نسل 30 سال پیش در تلاش بودند که برخی از درختان نظر کرده را حفظ کنند، شاید ما در چارچوب قانون بتوانیم گاه قانون‌گریز باشیم اما در حوزه باورها و عقاید باید بسیاری از مسائل را رعایت کرد، چراکه امروزه همین بی‌باوری‌های موجی از نابهنجاری‌های اجتماعی را به وجود آورده‌اند. در حال حاضر به اعتقاد من، تنها راه برگرداندن مردم به‌سوی اخلاقیات همین باورها و عقاید هستند. به‌دنبال پژوهش‌هایی که در این حوزه داشته‌ام به این نتیجه تلخ رسیده‌ام که ما روزبه‌روز داریم از زبان، فرهنگ، گویش، اعتقاد و باورهایمان دور و دورتر می‌شویم، بنابراین در چنین شرایطی نباید انتظار داشت که نسل جوان از شعر یا گویش محلی فاصله نگیرد.
گردآورنده و سراینده اثر «دشتستان در آیینه شعر» در خصوص این‌که خودت را چگونه شاعری می‌دانید، توضیح داد: آروزی همیشگی‌ام این است که خودم را همان‌گونه که هستم معرفی کنم، نه کمتر و نه بیشتر. بنابراین هیچ‌گاه خود را یک شاعر خوب ندانسته‌ام، چراکه شاعر خوب منوچهر آتشی است، احمد شاملو است. شاعر خوب، شاعری است که در وادی شعر استخوان خورد کرده باشد. شاعر خوب، شاعری است که شعر را زندگی کرده باشد؛ یعنی زندگی در حاشیه شعرش قرار گرفته باشد، در حالی که من به‌دلیل مشغله‌های زندگی شعر را در حاشیه قرار داده‌ام، پس نمی‌توانم بگویم که شاعر خوبی هستم. 
محمد غلامی با بیان این‌که من از دوره راهنمایی سرودن شعر یا به قولی کلام منظوم را آغاز کردم، تصریح کرد: آن زمان معلم فارسی ما بشیر آخوندزاده بود، هر بار که برای امتحان شعر حفظی مرا صدا می‌زد، من شعرهای خودم را می‌خواندم. در دوره دبیرستان هم دبیر ادبیاتم اسدالله لاردشتی بود. این دو معلم نقش زیادی در شکوفایی استعداد و بالندگی ذوق شعری من داشتند و بعدها یکی از کتاب‌هایم را به این دو عزیز تقدیم کردم اما در این میان پدرم بیشترین نقش را در شاعر شدن و شکوفایی قریحه شعری من داشت. او روضه‌خوان سنتی روستایمان بود و در مجالس روضه‌خوانی و ... دفتر شعر مرا با خود می‌برد، آنها را می‌خواند، بعد که به خانه برمی‌گشت به من می‌گفت که فلانی امروز از این شعر تو خیلی خوشش آمده است، همین تشویق‌ها باعث شد که سرودن شعر را ادامه بدهم.
این گزارش در دو بخش منتشر می‌شود و بقیه این گفت‌وگو در شماره‌های بعد چاپ خواهد شد.
بخش دوم گفت‌وگوی محمد غلامی با بامداد جنوب:
شعر پدیده‌ای است که با جان و روح انسان گره خورده است. در این استان شاعران نام‌آشنایی پا به عرصه هستی گذاشته‌اند که هر کدام نقش ماندگاری را در پویایی جریان شعری خطه جنوب ایفا می‌کنند. اگر شاعران محلی‌سرا نبودند، شاید بسیاری از واژه‌‌ها و...
بامدادجنوب- الهام بهروزی:
شعر پدیده‌ای است که با جان و روح انسان گره خورده است. در این استان شاعران نام‌آشنایی پا به عرصه هستی گذاشته‌اند که هر کدام نقش ماندگاری را در پویایی جریان شعری خطه جنوب ایفا می‌کنند. اگر شاعران محلی‌سرا نبودند، شاید بسیاری از واژه‌‌ها و ترکیبات خاص و موجود در گویش محلی هم کم‌کم رنگ‌ می‌باختند. محمد غلامی با توجه به گرایشش به شعر نو اما کوشیده بیشتر غزلیات خود را به گویش محلی بسراید، بدون‌شک شاعران محلی‌سرایی چون ایرج شمسی‌زاده، فرج‌الله کمالی، محمد غلامی، معصومه خدادادی و... تاثیر فراوانی در ماندگاری شعر و ادب بومی داشته و دارند. این گزارش بخش دوم گفت‌‌وگو با محمد غلامی، شاعر نوپرداز و محلی‌سرای دشتستانی است. در بخش اول در خصوص تازه‌ترین اثرش به‌نام «دشتستان در آیینه شعر»، معیارهای انتخاب شعرهای این کتاب، گسست فرهنگی جامعه، چگونگی روی آوردن به شعر و باورها و سنت‌های جنوب به‌خصوص منطقه دشتستان سخن گفته شد. اینک شما را به ادامه این گفت‌وگو با محمد غلامی دعوت می‌کنم.
کمی در مورد فعالیت‌های مطبوعاتی خود توضیح بدهید؟
غلامی: اواخر دهه 60 بود که با نشریه «خبر جنوب» (روزنامه شیراز) شروع به همکاری کردم. آن زمان همایون یزدان‌پور دبیری صفحه ادبی این نشریه را برعهده داشت و من در این صفحه علاوه بر شعرهای خودم به معرفی شاعران دشتستانی با ذکر نمونه شعرهای آنها می‌پرداختم تا این‌که در بوشهر محمد دادفر هفته‌نامه «آیینه جنوب» را راه‌اندازی کرد و بعد از آن همکاری خودم را با این هفته‌نامه آغاز کردم و حدود 20 ویژه‌نامه در مورد شعرای دشتستان با همکاری هفته‌نامه «آیینه جنوب» منتشر کردیم.
چه عاملی باعث شد که به شعر به‌صورت جدی و حرفه‌ای نگاه کنید؟
غلامی: دیدار با شاعران بزرگی چون منوچهر آتشی، منصور اوجی، فریدون مشیری، احمد شاملو، حمید مصدق و... موجب شد دیگر نه تنها به شعر به‌صورت سطحی ننگرم، بلکه کوشش کردم از آن پس به شعر به‌صورت جدی و حرفه‌ای نگاه کنم، یعنی بعد از آن شعر را مقوله‌ای دانستم که باید در آن استخوان خورد کرد تا بتوانی حرفی برای گفت داشته باشی، نه این‌که به آن به‌صورت تفننی و تفریحی بنگری.
بیشتر در کدام قالب شعر می‌سرایید؟
غلامی: روحیات من به‌گونه‌ای است که نمی‌توانم خودم را فردی مدرن بدانم و ذاتا فردی با روحیه غنایی هستم. بنابراین مناسب‌ترین قالبی که می‌تواند پاسخگوی احساست من باشد، «غزل» است و این قالب هیچ‌گاه از من جدا نشده و تنها قالبی است که روح مرا سیراب می‌کند اما در مجموع بسیاری از نیازها و حرف‌هایم را در قالب نیمایی و سپید می‌سرایم. تاکنون هم چندین دفتر شعر را در این قالب منتشر کرده‌ام. 
معصومه خدادادی یکی از شاگردان شما بوده، وی در حال حاضر در شعر محلی خوب پیش رفته، نظر شما در مورد این شاعر بانو چیست؟
غلامی: خدادادی از جمله افرادی است که مایه افتخار من است. وقتی در دوره‌ای که همه ما درگیر دنیای مجازی شده‌ایم، یک زن می‌آید و به دوران کودکی خود نقب می‌زند و برخی از واژه‌های محلی و بومی را از زیر خروارها گرد و خاک فراموشی بیرون می‌کشد و به آنها جان می‌بخشد. این کار بسیار ارزنده است، چراکه در دنیایی که هنرمندان و ادیبان دغدغه زندگی و امرار معاش خود را دارند و نمی‌دانند که با هنر خود چگونه برخورد کند، این زن دغدغه فرهنگ بومی را دارد و تلاش می‌کند این فرهنگ را احیا کند. بنابراین از دیدگاه من خانم خدادادی در میان شاعران محلی‌سرا قابل ستایش و بی‌همتاست. 
کمی در مورد شعرهای محلی خود هم بگویید؟
غلامی: سال 90 بود که مجموعه شعرهای خودم را در مجموعه‌ای به‌نام «گل‌بنگی» منتشر کردم، البته بگویم که بیشتر از این‌که مرا یک شاعر نوپرداز یا غزلسرا بدانند، یک شاعر محلی‌سرا می‌دانند، به‌طوری که در بیشتر برنامه‌های تلویزیونی مرا به‌عنوان یک شاعر محلی‌سرا به برنامه دعوت می‌کنند. در مورد مجموعه شعرهای محلی‌ من هم تاکنون چندین نقد نوشته شده، همچنین عبدالمجید زنگویی در برنامه‌ای در رادیو فرهنگی این مجموعه شعر را نیز نقد و بررسی کرد. 
ظاهرا در حال حاضر در حال پژوهش روی فرهنگ بومی منطقه دشتستان هستید، کمی در این مورد توضیح می‌دهید؟
غلامی: بله، البته فعلا ترجیح می‌دهم در این‌باره چیزی نگویم اما به‌طور مختصر به انگیزه خودم از این کار اشاره می‌کنم. من از زمانی که خودم را شناختم علاقه شدیدی به فرهنگ بومی منطقه جنوب داشتم و واژگان هم مصالح تشکیل‌‌دهنده این فرهنگ است. بنابراین به‌صورت نامنظم در حال نگاشتن اثری در خصوص فرهنگ و واژگان بومی (به‌ویژه واژگانی که در روستای بنار آبشیرین) هستم، ‌هر چند پیش از این افرادی در این زمینه کار کرده‌اند اما من در این حوزه با شیوه کاملا متفاوتی پیش می‌روم و زمان‌بر است.
نظر شما در مورد اشعار علی باباچاهی چیست؟
غلامی: سوال دشواری است. چراکه امروز دیگر شعر آن تعریفی را که پیش از آن داشت، ندارد. بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که آن چیزی که من می‌گویم شعر است یا آن چیزی که علی باباچاهی می‌سراید، شعر است. شعری را که باباچاهی می‌گوید، رد نمی‌کنم ولی درک هم نمی‌کنم. دلیل آن هم این است که من آن فضای فکری که باباچاهی در شعر می‌بینند، نمی‌توانم ببینم و شاید این از ضعف من نشأت می‌گیرد، چراکه امروزه علی باباچاهی نماینده یک جریان شعری در کشور است و یک چهره شناخته شده است ولی در مجموع من بیشتر با شعرهایی که وی تا پیش از دهه 70 سروده، ارتباط برقرار می‌کنم، چون آنها را می‌فهمم.
شما در میان گفته‌های خود اشاره کردید که گسست فرهنگی در جامعه به‌‌‌دلیل فاصله گرفتن از باورهاست، حال راه از بین بردن یا درمان این گسست از دیدگاه شما چیست؟
غلامی: راه درمان این گسست فرهنگی، توجه و روی آوردن به باورها و شعر است، چراکه شعر بخشی از فرهنگ غنی و دیرینه ماست. امروز اگر بتوانیم ارتباط خود را با افرادی که به شعر پیوند خورده‌اند، محکم کنیم، بدون‌شک به افرادی مثبت‌اندیش تبدیل می‌شویم، چون دنیا را از دریچه شعر دیدن بسیار لطیف و لذت‌بخش است. در گذشته ما در مکتب‌خانه‌ها به فراگیری قرآن می‌پرداختیم و در کنار قرآن دیوان شاعرانی چون حافظ، مولانا و... نیز تدریس می‌شد، این متون در لطافت و انعطاف‌پذیری روحیه افراد تاثیر شگرفی داشت. به قول صادق هدایت: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد». بنابراین هر زمان که اتفاق تلخی در زندگی رخ می‌دهد، با شعر می‌توان روح را تسکین داد. از نظر من بازگشت به باورها و اعتقادات پاک گذشته و روی آوردن به شعر می‌تواند بهترین مسکن برای انسان امروزی باشد و راهی برای پیشگیری از وقوع جرائم و آسیب‌های اجتماعی.
سخن پایانی؟
غلامی: امیدوارم اندیشه و راهی که در پیش گرفته‌اید همیشه پیروز باشد و این تفکر شما در خصوص یافتن گمشده‌های حوزه ادب و فرهنگ گسترش و رشد یابد و خیلی خوشحال هستم هنوز افرادی در جامعه زندگی می‌کنند که به‌راستی دغدغه اهالی فرهنگ و ادب را دارند.

 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 95/8/25 و ساعت 9:44 صبح | نظرات دیگران()

  دوشنبه 31 فروردین 1394    ساعت  30 / 9  صبح

خانم مجری :

امروز هم سری می زنیم به بوشهر می ریم سراغ جناب آقای محمد غلامی از شاعران محلی . سلام آقای غلامی

·         عرض سلام دارم خدمت شما و همه ی شنوندگان عزیز و محترم

خانم مجری :  زنده باشید . خوشالیم که صدای شما را می شنویم . آقای غلامی برای ما بفرمایید که چند سالتونه

·        من متولد سال  42

خانم مجری : بله زنده باشید ان شا الله . چند ساله که شعر می گید ؟

·        والله شعر از همان دوران نوجوانی در وجود من می جوشیده ولی خوب از دهه ی 70  به این سمت به صورت جدی دیگه با شعر برخورد کردم و حدود بیش از 30 ساله که شعر می گم

خانم مجری :  بسیار بسیار عالی  ان شاالله که موفق باشید .  ما مشتاقیم که شعرتون را بشنویم .

·        چند رباعی با گویش محلی خدمتتون تقدیم می کنم

خانم مجری : بفرمایید خواهش می کنم .

·        ای عشق بیو که بلبلل عاشق تر

پُی نغمه و شعر ، ری گُلَل عاشق تر

فهمیدمِ  بعدِ عمری عاشق بیدَن

مین  هر چه سفید تر ، دِلَل عاشق تر

***

ای عشق بیو که بی حواسُم کردی

تـَمرِ  غمِ خلطِ شوم و چاسُم کردی

دیرِ همه چی گرُفته  ، خَو خَش بیدم

سِک دادی و سِک دادی و راسُم کردی

***

ای عشق ور تو هیچ نیدیم و گذشت

ما وخم تو باغ کاشتیدیم و گذشت

مکتیو ته جی د کرده بیدی سوغات

ما خارک کوکاوته جیدیم و گذشت

***

ای عشق دروغکی غرورَم دادی

سی کِشت ، همش مازه ی سورَم دادی

جون کندم و جون کندم و  وختش که رسی

دسمِ نگرفتی و کـُلورَم دادی

***

 ای عشق فقط قسمت ما غم دادی

از عیش که تا می ترسی کم دادی

رفتی تو خلاف مار و رفتی تو بهشت

تا گندمل نشون آدم دادی

***

ای عشق دلم همیشه بونش عشق ِ

ای کمتر بال اشکسه خونش عشق ِ

فرنالی نواویده که وش فهمیدم

کارش د خلاصه او و دونش عشقِ

متشکرم از شما

خانم مجری : ما هم از شما متشکریم جناب آقای غلامی .  آقای خلعتبری اگر صحبتی هست بفرمایید خواهش می کنم .

آقای خلعتبری : خواهش می کنم  . درود بر شما جناب آقای غلامی و از رباعی های بسیار زیبای محلی شما لذت بردیم . البته خوب  فقط همان ای عشقش برای ما آشنا بود . من خواهش می کنم که از گویش این منطقه واین شعری که گفتید و خودتون برای ما صحبت کنید که مربوط به کدام منطقه ی بوشهر است این گویش ؟

·         عرض کنم گویش دشتستان است . بله  خاستگاهش از روستای بنار آب شیرین است ولی به طور کلی گویش  دشتستانی است .

آقای خلعتبری :  بسیار عالی  . شما در قالب های دیگه هم شعرسرودید که به هر حال منتشر کرده باشید ؟

·        بله بله کتاب گلبنگی در مثنوی و غزل به خصوص غزل هست و در اکثر قالب ها  البته شعر گفته ام با گویش محلی رباعی دوبیتی و بسیاریشون در نشریات هم چاپ شده ولی مجموعه ی گلبنگی چند سالی است اومده بیرون

آقای خلعتبری :  به چه معنی هست گلبنگی ؟

·         گل همون جا و مکان است در دشتستان مثلا این گل اون گل یعنی اینجا آنجا . بانگ همان فریاد رسا همان در واقع گلبانگ است منهی در گویش دشتستان غیر از صدایی که به همه می رسه ، بـُعد منفی داره مثلا اگه  یک خبری خوش همه جا پخش بشه کمتر بهش می گن گلبنگی شده ولی معمولا وقتی یه خبری منفی پخش می شه گلبنگی شده .

آقای خلعتبری :  یعنی اینکه یعنی همه ی مردم خبر دار شدن .

·        احسنت . منتهی من مخصوص خواستم که بتونم وجه مثبتی هم از این کلمه ی بسیار زیبا توی دشتستاان به کار برده باشم

آقای خلعتبری :  اگه باز توضیح دیگری در مورد گویش خودتون و گویشی که باهاش شعر می گین برای ما بگین و گرنه باهاتون خداحافظی کنیم

·        عرض کنم گویش ما خوب چیزی نیست که ما بتونیم توی این چند کلمه آن را توضیح شایسته و بایسته ای بدیم  . این فرصت و وقت بیشتری می طلبه که ان شاء الله مجال بشه اهل فن دراین زمینه بتونن باز کنن  این مسایل را و وصل شدن این گویش به زبان پارسی کهن به اثبات برسونن

آقای خلعتبری :  سپاسگزارم این کلماتی که به کار بردین برای خود من هم جالب بود . گل که به معنی مکان هست خیلی گله ما برخی مناطق داریم می گن این گله اون گله . سپاسگزارم از شما جناب آقای غلامی

·        قربون شما خوشحال شدم تشکر می کنم از شما

خانم مجری : آقای غلامی بسیار بسیار از شما سپاسگزاریم که وقتتان را در اختیار برنامه ی صدای پای آب قرار دادید

·        تشکر می کنم سپاس ممنونم  از شما

خانم مجری : خدا نگهدار

·        خدا حافظ شما


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 94/3/16 و ساعت 7:21 صبح | نظرات دیگران()

متن سخنرانی کوتاه من در دفتر هفته نامه اتحاد جنوب به مناسبت چاپ کتاب « آسیب شناسی شعر امروز دشتستان » نوشته ی نصرالله قاسمپور- دوشنبه پنجم فروردین 1392

سال 91 را در شرایطی پشت سر نهادیم که چند کتاب خوب به گنجینه ی ادبیات دشتستان افزوده شد و بر غنای کمی و کیفی آن افزود . یکی از آن کتاب ها  « آسیب شناسی شعر امروز دشتستان » نوشته ی نصرالله قاسمپور است که نشان داد وقت آن رسیده است تا شعر امروز دشتستان با چند دهه سابقه ، محکی جدی بخورد . گرچند گهگاه کسانی درقالب مقالاتی و به طور جزیی به این مهم پرداخته بودند اما این بار نوبت به این کتاب رسید تا در آستانه ی نوروز ، شعررا بتکاند . آسیب شناسی شعر دشتستان همان گونه که نویسنده ی کتاب خود اذعان دارد و ازنام آن نیز برمی آید ، نقد نیست بلکه آشکار کردن تاریکی های شعر دشتستان (از دید نویسنده ) است و طبیعی است که با طبع بعضی از ما سازگار نباشد .

شاید پاره ای از معیار های سنجش ارائه شده در کتاب یا شیوه ی سنجش اثر بر اساس آن معیارها ،یا نمونه های ارائه شده ،  جای حرف داشته باشد اما بسیار پیش آمده که اثری را می خوانیم و درمقابل معایب آن سکوت کرده  ولی پشت سر خالق اثر ، در گوش دوستانمان نجوا می کنیم . این کتاب به ما یاد آوری می کند که زمان آن رسیده است تا با شعر و با خودمان رک باشیم . هم جرات گفتن داشته باشیم و هم جرات شنیدن حتی اگر سخن طرف مقابل ما خلاف نظر ما باشد.

می توان گفت بیان معایب یک اثر ، رد کردن آن اثر نیست بلکه پیشنهادی برای بهتر نوشتن است . درست شبیه بنایی که او را ازمسیرش باز می داریم و بر کارش ایراد می گیریم و پیشنهاد دیگری به او می دهیم که به نتیجه ای جز زیباتر ساختن بنا نمی انجامد .

یک وجه شعر دشتستان نیز ، شعری است که با مترها و معیارهای ارائه شده در این کتاب قابل ارزیابی نیست  اما جلوه های بارز شعر اعتراض است که درآثار استاد فرج الله کمالی نمود دارد وهمه می دانیم که امروز بسیاری از مسافران شهر شعر دشتستان از دروازه ای به نام کمالی وارد می شوند و به زیبایی های دیگری می رسند . بنا براین از دید من ، جا داشت آقای قاسمپور ، درمقدمه ی کتاب اشارتی به این موضوع نیز می کرد . فرجام سخن ضمن تبریک به جامعه ی ادبی دشتستان ، این کتاب با همه ی کاستی هایی که هر اثری می تواند داشته باشد ، جایش خالی بود و گام بلند و درخشانی محسوب می شود و در یک جمله ، هشداری جدی به شعر دشتستان است  .

 

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 93/11/9 و ساعت 7:30 صبح | نظرات دیگران()
   1   2   3   4      >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 11
بازدید دیروز: 75
مجموع بازدیدها: 178284
جستجو در صفحه

لینک دوستان
بنارانه
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
جاده های مه آلود
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
عصر پادشاهان
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
پژواک
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
جوان ایرانی
کانون فرهنگی شهدا
****شهرستان بجنورد****
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
تنهایی......!!!!!!
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
نیمکت آخر
+O
محمد جهانی
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
ل ن گ هــــــــک ف ش !
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
افســـــــــــونگــــر
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
عمو
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
ما با ولایت زنده ایم
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
طراوت باران
ساعت شنی
بهارانه
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه