سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
نزدیکترین مردم به درجه پیامبری، اهل دانش و جهادند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
امروز: شنبه 99 مرداد 18

هفته نامه ی اتحادجنوب ازنشریات موفق استان بوشهروشهربرازجان( دشتستان ) است. به فاصله ی 2سال افتخارداشتم تابه عنوان دبیرصفحه ی ادبی درخدمت آن باشم ومهم تراین که دراین دوسال، توانستم نام هایی رادرنشریه بنشانم که تاآن تاریخ درنشریات برازجان، سابقه نداشت. اعم ازکشوری ومنطقه ای. درآن سال هابه مناسبت شماره 300 ، به پیشنهادسردبیرمحترم، مطلب کوتاهی نوشتم که برای ثبت درآرشیوخودم دراین جا می آورم : 

خیلی چیزهارابه دست آورده ای وازدست داده ای

تابخواهی هفته نامه ای را300بارجلوی دکه ی روزنامه فروشی آویزان کنی باید5-6 سال پیربشوی واین زمانی است که خیلی چیزبه دست آورده ای ، ازدست داده ای وخودت هم تغییرکرده ای. وامروزکه اتحادجنوب به اینجارسیده اول به خوانندگان نشریه خسته نباشیدمی گویم وبعدبه کسانی که دست آن راگرفتندوتااینجارساندند.باقدردانی ازمسئولان پیشین صفحه ی ادبی وعزیزانی که صفحه راقابل دانستندوشماکه مطالب وشعرهارامی خوانید، بگویم که هیچ ادعایی نداریم که کارمان بی عیب است. ما به دورازباندبازی ها، دوست بازی هاو تنگ نظری هامی کوشیم صفحه ای ارائه بدهیم که بازتاب ادبیات دشتستان باشد. اگرهم تاکنون کوتاهی کرده ایم، به یقین حضورشمامی توانداین نقصان راجبران کند. صفحه ی ادبی اتحادمتعلق به همه ی کسانی است که قلم به دست دارندومی نویسندوکسانی که می خوانند وماماافتخارمی کنیم که ازمیان صدهانام چاپ شده درنشریه، تعدادقابل توجهی برای اولین بارمطرح شده ومی شوند. مثل همین شماره . ومی دانیم که بهادادن به جوانان، روزی نتیجه خواهددادوتعدادی ازاین نام ها، روزی مایه ی مباهات ماخواهندبود وتکرارکنم که صفحه ی ادبی متعلق به شماست وبه آینده تان امیدوارم وبه اتحادجنوب دل خوشم به این دلیل که به شمادل خوشم. به پیران درودمی فرستم. جوانان رامی ستایم. دستتان رامی فشارم، آثارتان رابردیده می گذارم وبرای این کودک چندساله، صدسال عمرآرزومی کنم .

محمدغلامی دبیرصفحه ی ادبی کوچه باغ

_______

به نقل ازاتحادجنوب – شماره ی 300 – دوشنبه 5/5/1383


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 90/1/27 و ساعت 7:35 عصر | نظرات دیگران()

                                        شکوه های فایز

این مقاله به بهانه ی هفتادوپنجمین سال خاموشی فایزنوشته شدو ابتدا درروزنامه ی خبر/پنج شنبه 30تیر1373، ، سپس درکتاب « فایز (دوبیتی سرای جنوب)» بنیادایران شناسی- بوشهرشناسی به کوشش دکترعبدالکریم مشایخی

انتشارات لیان- چاپ اول 1381- صفحه ی 255تا264 چاپ شد.

                      سر زلف تو جانا لام و میم است

                    چو بسم الله الرحمن الرحیم است

«محمد علی دشتی متخلص به فایز به سال 1250 هجری قمری برابر با 1209 هجری خورشیدی در کردوان یکی از روستاهای دشتی چشم به جهان گشود »1 وی روستا زاده وآزاده ای بود که «هیچ وقت دست نیاز به سوی کسی دراز نمی کرد و در برابر خان ها و فئودالها که فرمانروای مطلق بودند به تملق و مدیحه سرایی نمی پرداخت »2

وی سالهاست که بر دلها حکومت دارد و او را   نه تنها در کتاب ها که در سینه ها بایدجستجوکرد. برای شناخت فایز باید مادرانی را شناخت که شیر و لالایی به فرزندان خویش می نوشانند. باید به سراغ پدرانی رفت که آهنگ دلنشین شروه ، اندوه و خستگی را با عرق از تنشان بیرون می ریزد و در یک کلام باید جنوب را شناخت .

فایز مالک تمام دو بیتی های جنوب است و سالهاست که دو بیتی هایش در سینه ها ریشه دوانیده است. فایز شاعری خونگرم و به دور از ریا و تظاهر و در یک کلام، مرد عشق و وفا ست 

تو پنداری که تا گشتی ز من دور             ندارم در نظر چشم تو منظور

رود از سر خیالش فایز ! آن دم              که آواز سرافیل آید از صور 3

از مهمترین خصوصیات فایز ، صمیمیت و صداقت اوست . او انسانی پاک و با صفاست و مردم ساده دل و رنج کشیده در بیت بیت اشعارش ، تصویری از خویش را می یابند چرا که فایز آینه ای به پهنای جنوب است .

شعر فایز ، ساده ، بی تملق ، صادقانه و پر سوز و گداز است و در آن سخن از یار و اغیار ، وصل هجران ، وعده های بی وفا یی ها ، عشق ها و درد ها ، اندرز ها و سرزنش ها ، دنیا و عقبی ، بهار و جوانی ، پیری و پریشانی ،یأس و امید ، غم و شادی ، سفر و انتظار ، نفرین و دعا ، رسوایی و شیدایی و پریان ماه سیما فراوان است . 

بی گمان هجران و فراق یار ، بیش از هر چیزی دل شاعر شوریده جنوب را به درد می آورد آنچنان که موج اندوه و هجران در تک تک دو بیتی هایش جاری است :

فراق لاله رویان ساخت کارم              ربود از کف عنان اختیارم

پس از صد سال بعد از فوت فایز         گل حسرت بروید از مزارم

و نیز غصه و غم آنچنان جانش را گرفته که خود را سوار بر کشتی اجل می بیند:

غم و غصه تن و جانم گرفته              فراق یار دامانم را گرفته

به کشتی اجل فایز سوار است            میان آب و توفانم گرفته

گاهی نیز هجران جان شاعر را به لب می آورد و هزاران تب و تاب بر وجودش مستولی می گردد:

مرا جان ، هجر جانان، بر لب آمد         هزاران بار مردم تا شب آمد

دگر فایز چسان امشب کند روز           که بر جانش چنین تاب و تب آمد

هنگامی که جدایی و بی وفایی یار توأمان باعث می شود که شاعر شبان و روزان در انتظار به سر ببرد اینچنین می سراید:

بیا جانا که از هجر تو زارم                شب و روزان همه در انتظارم

نشیند بر سر راه تو فایز                    که شاید بگذری و جان گذارم

او در این راستا خود را رسوای جهان می بیند و می فرماید:

«شدم رسوای عالم بهر جانان»     

و پیوسته یار را جستجو می کند اما از اینکه نمی تواند به کوی جانان برود و از فیض صحبتش بهره مند گردد، افغان می کند:

فغان کز کوی جانان دور ماندم            ز فیض صحبتش مهجور ماندم

شکسته پا تن بیمار فایز                     طبیبم دور و من رنجور ماندم

و یا :

مرا شب تا سحر این چشم خونبار           نمی خسبد ز هجران رخ یار

شب و روز از فراق یار فایز             چو مدهوشان نه در خوابم نه بیدار

شاعر با وجودیکه از یار مهجور و از دیدار محروم است ، باز هم حتی حور بهشتی را« با خاک کوی دوست برابر*» نمی کند و به دیدار او در خواب قانع می گردد:

گهی در خواب بینم قد و بالاش               گهی یاد آورم زلف چلیپاش

اگر بخشد به فایز حور و کوثر              به غیر از یار خود نبود تمناش

ولی این قناعت هرگز باعث نمی شود که دست از جستجوی یار بردارد، او روز و شب بر سر راه می نشیند و به دیدار و وصال دل می بندد.

فایز از دست هجران دلی ریش و جانی پریش دارد. گر چه سعی می کند کسی از راز عشق او با خبر نشود، اما سرانجام زبان می گشاید که :

خبر داری به من هجران چها کرد             دلم را ریش و جانم مبتلا کرد

ز مردم عشق تو پوشید فایز                 ولی شوق تو رازش بر ملا کرد

فایز همه جا ، جای خالی یار را می بیند خصوصاٌ هنگامی که گل را در باغ می یابد ، به یاد عزیز خویش، اندوهناک می گردد:

سحر گاهان به گلشن انجمن بود           گل و نسرین و سرو و یاسمن بود

همه گل ها به گلشن جمع بودند            ولی فایز نه پیدا یار من بود

و آنگاه که ایام گل سپری می شودو گل از دیده بلبل نهان می گردد ، شاعر ، بلبل مهجور را با خود همنوا می یابد و مأیوسانه چنین می سراید:

گذشت ایام گل ای بلبل زار                بکن چون من ز هجران ناله بسیار

گل تو سر زند هر ساله از نو              گل فایز نمی روید دگر بار

با این وجود ، مساله ای که او را بسیار متعجب می کند آن است که چگونه هجران را متحمل می شود و پهلوان هجر ، او را از پای در نمی آورد!. این هجران گاهی رنگ عرفان به خود می گیرد و با فراق عارفانه ای آمیخته می گردد: 

 دگر از نو نوای نی بلند است         مگر چون من ز هجران گله منداست

 چوفایز ناله اش بی موجبی نیست       کسی دور از نیستانش فکنده است

که به نظر می رسد شاعر به این شعر مشهورمولانا نظر داشته که فرمود:

کز نیستان تا مرا ببریده اند            در نفیرم مرد و زن نالیده اند

ادامه درصفحه ی بعد


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 90/1/18 و ساعت 8:56 صبح | نظرات دیگران()

 

ادامه ی مقاله ی شکوه های  فایز

بی تردید ، سفر از عوامل مهم هجران و دوری از یار است. مسافرت در شعر فایز طاقت فرساست و او بارها و بارها از آن نالیده است. او سفر را سخت و دشوار می شمارد خاصه بدان جهت که باید به یار پشت کند:

سفر بر من دگر سخت است و دشوار     که می بایست کردن پشت از یار

نمی آید دل خون گشته فایز                     گرفتم آنکه خود رفتم به ناچار

او تحمل سفر را ندارد و به ناچار دست به دعا رداشته و می نالد:

خودم اینجا دلم در پیش دلبر                خدایا این سفر کی می رود سر؟

خدایا کن سفر آسان به فایز                 که بیند بار دیگر روی دلبر

با وجودیکه هجران ، آتشی در وجود فایز بر می افروزد باز وی خود را ناچار و مجبور به مسافرت می داند و هیچ گاه از روی میل ، از دیار یار ، هجرت نمی کند:

ز وصلت عاقبت مهجور رفتم             خدا داند که من مجبور رفتم

 ز شوق چشم مخمور تو فایز            روان تا چشمه معمور رفتم

با این همه ، شاعر سفر کرده ، خود را مقصر نمی داند و گناه جدایی را به گردن سرنوشت می اندازد:

چرا ای دلبرحورا سرشتم                  چو آدم دور از باغ بهشتم ؟

به کام دل نشد فایز از او دور             بشد از روز اول سرنوشتم

گر چه فایز از درد دوری یار سفر کرده ، تا قیامت داغدل است اما دردناک تر آنکه یار بی سبب از او جدا می شود:

ز دستم رفتی ای حور بهشتی             مرا در آتش هجران بهشتی

نگفتی فایزی هم داشتم من                 بریدی بی سبب تخمی که کشتی

وفای به عهد از دید فایز بسیار مقدس است . او با وفاست و از عهد جوانی تا پیری ، در وفای دوست تقصیر نمی کند افسوس که پیاپی از یار جفا می بیند:

من از عهد جوانی تا شدم پیر              نکردم در وفای دوست تقصیر

چرا فایز وفا کرد و جفا دید                کنم با کوکب بختم چه تدبیر؟

و هنگامی که شاعر ، دستش از همه جا کوتاه می شود ، از بخت سیاه و واژگونش گله می کند:

در این عالم غمم از حدفزون است       دلم از بهر خوبان غرق خون است

گله از تو ندارم یار فایز                      شکایت ها ز بخت واژگون است

شکوه ها و شکایت های فایز پایانی ندارد. او پیوسته جوانی گمشده را جستجو می کند ، افسوس می خورد که از بهشت جوانی به دوزخ پیری افتاده است و آرزو می کند که ای کاش می توانست جوانی راحتی با نرخ جان به دست می آورد :         

 جوان کاشکی بیع و شرا بود             که تا این جان شیرینیش بها بود

جوانی خوش بهشتی بود فایز             ندانم دوزخ پیری کجا بود!؟

و چون دستش از همه جا کوتاه است ، نومیدانه دست تأسف بر هم می ساید که:

جهان رفت و جوانی و چمن رفت         گل نسرین و سرو و یاسمن رفت

پس از من دوستان گویند افسوس           که آخر فایز شیرین سخن رفت

و امروز که بیش از صد سال از خاموشی فایزمی گذرد ، باورداریم که فایز نمرده است چرا که شاعر نمی میرد.4او در همه جای حاظر است.

«در گوشه ای پنهان از نخلستان یا علفزارهای کمیاب یا میان گز های نالان ، یا دره های عمیق کوهستان های   زاگرس 5» او جاوانه در گلوی جنوب جاری است وپیوسته « سوگسارشروه از ته نخلستانهای پریده رنگ و متروک مانده و دوردست مزرعه های پریشان و دشت بادآمیز 6» شنیده می شود.

دشتستان - بنارآب شیرین- زمستان 1372

______________

1)        عبد المجید زنگویی- ترانه های فایز – چاپ سوم – صفحه 50

2)        همان- صفحه 52

3)        تمام دو بیتی های این مقاله از همان کتاب گرفته شده است.

4)        من مرگ شاعر را باور نمی کنم-احمد شاملو

5)        منوچهر آتشی- گزینه اشعار انتشارات مروارید- چاپ اول- صفحه 30ی

6)        همان صفحه ی 7

*- باغ بهشت وسایه ی طوبی وقصرحور

    با خاک کوی دوست برابرنمی کنم/ حضرت حافظ

باتشکرازغزاله غلامی که کارتایپ این مقاله راانجام دادند.

                                                   


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 90/1/18 و ساعت 8:54 صبح | نظرات دیگران()

این مقاله برای گرامی داشت مقام ادبی شاعردوست داشتنی شعرهای محلی آقای سیدطالب هاشمی نوشته شدودر ویژه نامه ی نوروزهفته نامه ی اتحادجنوب شماره ی 634 – چهارشنبه 25 اسفندماه 1389چاپ شده است./محمدغلامی

درسرمای بی دوام دشتستان، هوس نان بربری توراوامی داردتادرصف به انتظاربمانی، پیش ازطلوع صبح. آشنایی اگرازراه برسدودرون نانوایی برود، پچ پچ خفته دراوج می آیدکه آمدوزمینه ی اعتراض فراهم شدتاهرکس سخنی بگویدوبحثی درحاشیه ی خیابان پهن شودازبی عدالتی وپارتی بازی. وادامه بیابدوپیرمردی موبایلش راازجیب بیرون بیاوردومردم را گردخودجمع کند و« بازامشودیدمک ازنوچته؟». پیش ازطلوع صبح.

سال هاپیش ازاستادبی بدیل شعرمحلی جناب آقای فرج الله کمالی نامش راشنیده بودم. بعد نوارشعرش آمد وبعدهم گزیده ای ازاشعارمحلی ایشان به نام «گپ دل»به دستم رسیدکه ظاهراً برای چاپ آماده می شد- که نشد-ازطریق دوستی نازنین واوهم به گوشه نشینان دلم افزون شد. بعدکه به برازجان آمد، زودترازآنچه برای کسب شهرت زمان لازم است، مهرش دردل هانشست، چراکه دشتستان را«به اندازه ی ولات» خودش می خواست و«مهربونی هردوسر»بود.وخواندوخواندوخواند.

به راستی چرااین همه طالب؟

ارائه ی به موقع هرسخنی درزمان ومکان خود، کم ازاصل سخن نیست

وطالب آمدبه موقع باشعرهای ساده ای مثل خودش. بی ریاآمدولبخندراآوردوپشت لبخندها، اندیشه را. طالب باطنزبرخاست باتعبیرهای ملموس برگرفته اززندگی روزمره. مفاهیمی که هرکسی می تواند به راحتی آن رالمس کند. باتسلط برموضوع وتخیل. مسلط برشعروبرزبان وچند«آن» دیگر.این که اودردهای مردم رابه گونه ای دست می سایدکه پزشکی برای درمان. به همین خاطروقتی می خواند، اخم می کنی، لبخندمی زنی وسعی می کنی فرصت کم راازدست ندهی ودیگرصمیمیت درشعرودربیان ودرشاعر. به قول دخترم فروغ، طالب حرف هم که بزند، به دل می نشیند./ دشتستان- اسفند1389

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 89/12/28 و ساعت 10:24 صبح | نظرات دیگران()

 

                                   آنچه دراینجامی خوانید، یادداشتی است که به وسیله ی شخص بزرگواری برای خانم اصغرپورارسال شده . واین که درلابلای متن، ازشعرها،

                                     نمونه ای نیاورده ام،  بدان دلیل است که غرض من ، چاپ این نوشته درمطبوعات نبوده وخوانندگان جستجوگررابه یافتن کتاب ومطالعه ی آن

                                دعوت می کنم.

آنچه دراینجامی     

 « هنگام/درکشاکش بزم من وخودم/درلحظه های ساکت وآرام وبی خودی/مفهوم عشق/رگ های مرده رامی آوردبه شوق/بی خویش وپرطپش/ پرواز دیده ام/تفسیرعشق زبان بسته می شود/من بی کلام/معنای هرچه زبان های هستی ام »

 عذرااصغرپور- همیشه وانتظار- صفحه ی 120

هدف ازاین نوشته ، نقدکتاب نیست که من چنین دانشی رادرخودسراغ ندارم بلکه بیان کلیاتی ازبرداشت های من ازمجموعه شعر«همیشه وانتظار»اثرخانم «عذرااصغرپور»است. درآغازتبریک خالصانه ام رابه خانم نازنین هم اقلیمی که نادیده اورامی شناسم اعلام می کنم .

برای چاپ شعر، همیشه زودوهمیشه دیراست وشاعربیش ازدیگران باخودگلاویز. که من این رانشان کمال معنوی می دانم ودرمقدمه ی شاعرانه وصادقانه ی خانم« اصغرپور» برکتابش می توان نمونه اش رادید. کتاب درسه بخش ودر128صفحه به بازارکتاب عرضه شده، امااول چیزی که باخواندن کتاب دستگیرمان می شود، این است که هدف شاعرارائه ی کالابه بازارنیست بلکه ارائه ی حرف هایش به بازاردل هاست. این مجموعه باشعرساده ی کلاسیک آغازمی شودوباشعرهای سپید، ادامه می یابدوباشعرهای نرم وزلال ِزنانه جاری برمحورمهروعشق می چرخدومثل پیچک دورخواننده می پیچد. سادگی، اولین وبه گمان من شاخص ترین ویژگی کتاب است. به هرکجای این شهرِشعر، سرک بکشی، تصویری ازدرون پاک شاعررامی بینی که پیوسته زندگی راباعشق پیوندمی زند، بی آنکه درتمدن او، آشوب مدرنیزم ، سرت راگیج بیاورد. اوتکلیفش راازدیگران جدامی کندتاجایی که خدایش راهم مثل همشهری اش « قیصرامین پور»، بامحبت وعشق آشتی می دهد. عشقی که رگ های تپنده ی این مجموعه است. اگرچه این عشق که رنگ وبوی زندگی دارد، گاه جلوه های عرفانی نیزبه خودمی گیرد. ازمیان این باغ، گیاهانی نیزپیدامی شوندکه طراوت گل های دیگرراندارند. به عنوان نمونه ، شعرصفحه ی 96(خنده واوج) یاشعرصفحه ی 36(عشق ونیاز)ازشعرهای خوب، اندکی فاصله گرفته اند. گاه شاعررسم الخط رارعایت نمی کند به عنوان نمونه صفحه ی 30وصفحه 59،«به گیر»و«نه بودم» به کاربرد. این گونه استفاده ازحروفی که به فعل می چسبند، درجاهای دیگرکتاب هم جداشده است که حداقل برای اکنون مناسب نیست. درمواردی بسیاراندک ، شاعرمی توانددرگیومه ، کلماتی رابیاورد. مثلاًصفحه ی 73«دست پرورد تنعم آلام»، خواننده رابه یادِ«نازپروردتنعم»حافظ می اندازد. گاه واژه هایی به کاربرده که وزن به اوتحمیل کرده است که به اعتبارزبان شاعرلطمه واردمی کندمثلاً صفحه ی 81«سرسماسوده»به جای سربه آسمان سوده یاصفحه ی 85که اگرکلمه ی« شتا»راازشعرحذف کنیم، شعرزیباترمی شود. گاهی نیزشاعربه دلخواه خودکلماتی می آوردوشایدقصدزنده کردن مجددآنهاراداشته باشد. کلماتی که دیگردرجامعه ی مانفس نمی کشندمثل«چنو»درصفحه ی 92یا«ایدر»درصفحه ی 74. گاه نیز ازوزن وواژه هایی استفاده می کندکه خواننده رابه یاددیگران می اندازدمثلاًصفحه ی 81درشعر«سکوت ورؤیا»نه تنهاوزن، ماراتا«اخوان ثالث» می کشاندبلکه واژه های «مردک»،«کدامین»،«آیین»،ذهن ماراچه بخواهیم وچه نخواهیم درچنین وزن هایی به سوی اومنحرف می کند. یاصفحه ی 66که مارابه« سهراب» راهنمایی می کند. البته نمی دانم عیب است یاحسن وکسی نگفته که همه ی اسب هامال «آتشی» وهمه ی آب ها، مال« سهراب» هستند. گاه شاعردست به تجربه می زندوکلمات دوروبرش رادرشعرواردمی کند. همان کاری که بزرگان ادبی مااز«نیما»تا«اخوان» انجام داده اند: «توی مهتابی دل وازحیات»صفحه ی 91- «گرچه سگ دوزده ی خسته دلیم»صفحه ی 106. خانم «اصغرپور» زبانی زنانه وموجزدارداماگاه احساس می شودکه هنوزهم می توان بیشترآن رافشردوخلاصه ترکرد. زبانی شیرین، ساده وبی تکلف که هیچ سعی درصیقلی کردن آن ندارد. آنچه که ازدلش برمی آید، درجان مصراع هامی ریزد، چراکه اوآنچه می خواهدبکند،بادل است نه بازبان. واین امتیازبزرگ اوست. گرچه نوعی عرفان شرقی نیزدراین مصراع چهره می نمایاند. گاه می خواهدسری به فلسفه بزندامافلسفه کاراونیست چراکه اوشاعرعشق است. « ...که ندانستم/که نمی دانم/که نمی دانم/چه کسی می تواند/مرابه جهل مرکبم آشناکند» صفحه ی 60 که یادآوربیت «هرکس که نداندونداندکه نداند/درجهل مرکب ابدالدهربماند». گاهی نیزمسئولانه به اطراف می نگردو«بهبهانی» واربه فکرساختن می افتد« کی ازتخریب کم شدم/هرباربرخاستم/وبازساختم»صفحه ی 39. شعرهااگرچه به ترتیب تاریخی نیامده اندولی درفصل سوم ، پخته ترمی شوندولبخندهادرشعر، جای خودرابه اندیشه وتفکرمی سپارند. خانم «اصغرپور» برخلاف بسیاری ازشاعران ، اهل شعارنیست ودرکتابش شکوه وشکایت رنگی ندارد. شعرها جوان وبانشاط اندونشان ازجوانی اندیشه وروح شاعراین مجموعه دارد. شاعری خوش قلب که سراپا عشق، امیدومهراست. بااحترام به ایشان وشعرهایش.

محمدغلامی- دشتستان شهریورماه 1389

 

 

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در دوشنبه 89/11/18 و ساعت 12:13 صبح | نظرات دیگران()
<   <<   6   7   8   9      >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 109
بازدید دیروز: 179
مجموع بازدیدها: 295882
جستجو در صفحه

لینک دوستان
بنارانه
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
جوان ایرانی
طراحی سایت و تولید نرم افزار تحت وب
اندیشه نگار
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
افســـــــــــونگــــر
بلوچستان
جاده های مه آلود
رایحه ی انتظار
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
عصر پادشاهان
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
ل ن گ هــــــــک ف ش !
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
دیباچه
نغمه ی عاشقی
بهارانه
محمد جهانی
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
کانون فرهنگی شهدا
پژواک
پارمیدای عاشق
سایت مشاوره بهترین تمبرهای جهان دکترسخنیdr.sokhani stamp
****شهرستان بجنورد****
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
+O
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
ما با ولایت زنده ایم
عمو
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
طراوت باران
نیمکت آخر
تنهایی......!!!!!!
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
ساعت شنی
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب پزشکی قانونی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب سالمندان دکتررحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب اورژانس دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
داستانهای واقعی روابط عمومی Dr.Rahmat Sokhani
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه