سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
فرستاده تو میزان خرد تو را رساند و نامه‏ات رساتر چیزى است که از سوى تو سخن راند . [نهج البلاغه]
 
امروز: یکشنبه 99 اسفند 17

صدایت از اعماق می آید

آن سوی خاموشی

آن سوی پوست و استخوانی که در آن ریشه دوانده ام

مثل زلال چشمه ها

آنقدر زندگی هستی

که مرگ از تو نمی ترسد

خمیده

زرد

پژمرده

برگی مانده ای در توفان

___________

بیمارستان برازجان – 10 خرداد   96    


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 96/4/9 و ساعت 11:11 صبح | نظرات دیگران()

برآستانه ی فروردین

ازشیپور ِ هر  رگی خواندم :

-          سلام بر علف و آب

سلام بر نوروز

 

به خشک سالی ِ دل ها

دمید تنجه ی مهر

شکفت روح ِ بهار

به مهربانی ِ جان

جهان برآمد سبز

زمین سرود

از بلندگوی گلی سرخ  : 

-         سلام بر انسان 

 فروردین 1381     


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 95/12/26 و ساعت 10:53 صبح | نظرات دیگران()

نه کسی را دوست دارم

نه رنگی را

جز تو

که از ابتدای سپیده می آیی

نم نم می نشینی بر این شعر

جز دریا که تو را می آورد

تا در سال های آلزایمر

چشم هات را داشته باشم

_________

 فروردین 91   


 نوشته شده توسط محمد غلامی در چهارشنبه 95/12/25 و ساعت 6:37 صبح | نظرات دیگران()
؟

همه ی زرتشت ها برای من

که ایمان آورده ام

به کفر زلفت

 

مثل مور بلند پای سوار

هسته ای را

فراز می کشانم

تا نخلی بکارم

__________

 

برکه چوپان – فروردین 91


 نوشته شده توسط محمد غلامی در دوشنبه 95/12/23 و ساعت 6:58 صبح | نظرات دیگران()

 نوروز

کم کم از راه می رسد

پروانه ای

کوچک تر از مریم *

نشسته روی کاغذ هام

بوی مهربانی

در کوچه های مبهم ذهنم

***

چگونه این همه زیبایی را به باد دادی ؟

چگونه گذشته ای از این همه ساعت ؟!!!

________

کنگان - برکه چوپان – اسفند 90

 * یکی از دختران خردسال دوران کودکی من ، وقتی از کوچه می گذشت ، همیشه چادری سپید با گل هایی ریز داشت که در ذهن من  به طرز عجیبی به پروانه ها شبیه بود .  


 نوشته شده توسط محمد غلامی در سه شنبه 95/12/17 و ساعت 7:3 صبح | نظرات دیگران()
   1   2   3   4   5   >>   >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 106
بازدید دیروز: 170
مجموع بازدیدها: 331384
جستجو در صفحه