سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران
 
تقوای خداوند، اساس هر حکمتی است . [امام علی علیه السلام]
 
امروز: سه شنبه 96 آبان 30

ساعت یک و سی پنج دقیقه بعد از ظهر با اشک از خواب برخاستم . خواب دیدم جمعیتی انبوه در سالنی نشسته بودند و دکتر عبدالکریم مشایخی داشت سخنرانی می کرد . سخنرانی که تمام شد ، قبل از برخاستن ،  برگ یاد داشتی که از قبل به او داده بودند را خواند : « امروز ناهار هم آقای محمد غلامی مهمان ما هستند . » در آن جمع ، تنها من برای ناهار دعوت شده بودم . دکتر که بلند شد برود ، من چون زیر شلواری پوشیده بودم ، کنار آقای محمد رضا ملکی رفتم و با او مشغول صحبت شدم ولی هدف اصلی من این بود تا با هایل کردن او ، دکتر مرا در چنان وضعیتی نبیند و بعد  در اتاقی دیگر بروم  و لباسم را عوض کنم و عازم پذیرایی بشوم  . این که کار به کجا کشید ، نمی دانم ولی در ادامه ی خواب  ، صحنه به مراسم تعزیه خوانی رسیده بود . قریب ده نفر به صف و در کنار هم  رو به مشرق ایستاده بودند . دکتر مشایخی نیز یکی از آنان بود . تعزیه ی حضرت عباس (ع) بود . من نیز در نقش امام حسین (ع) بودم . من و عباس از جمعیت جدا و نزدیک به هفت تا ده قدم جلوتر و روی به شرق بودیم . چهره ی عباس (ع) یادم نیست اما حضور داشت و داشت به میدان می رفت و دو سه قدم از من جلوتر بود . من باید می خواندم اما پیش از من ، گروهی که ایستاده بودند می بایست شروع می کردند . چند لحظه ی کوتاه سکوت حاکم شد آنگاه گروه با هم خطاب به من خواندند :

شاها برس به فریاد وقت ...

و من به سویشان برگشتم تا بخوانم که بیدار شدم . معلوم شد که در خواب گریه می کرده ام . گریه ای که در بیداری نیز ادامه یافت . در همان حال سر به سجده گذاشتم و از خداوند طلب آرزویی کردم آنگاه بدون آنکه برخیزم تا دست و رویم را بشویم ، خودکار و دفتری برداشتم بلافاصله و این شعر را نوشتم  :

شطّ ِ زلالِ دستِ تو از چشمه های عشق

ای نقدِ دست و چشم سپرده بهای عشق

باروت های لعلِ لبت هیچ نم نداشت

می رفت شعله ور شود از ماجرای عشق

دستِ تو بود و وسوسه ی آب و تشنگی

عهدِ تو بود تا که بماند وفای عشق

تصویرِ بی نهایتِ مردانگی در آب

دستِ تومی کشید رقم یا  خدای عشق

با آن که عشق غیرِ بلا بهره ای نداشت

گل داد باغ چشم  تو در کربلای عشق


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 96/6/30 و ساعت 3:54 عصر | نظرات دیگران()

  مادرم زنی روستایی و ساده بود . روزهای آخر زندگی اش  همچنان به ما می آموخت . او با آنکه روی تخت بیمارستان افتاده بود و هوش و حواس نداشت اما چشم ما را به جهانی پر از رمز و راز  باز کرد تا بتوانیم خیلی از اتفاقات به ظاهر پراکنده را به هم وصل کنیم و آن سوی برخی از قضایا را ببینیم . در فرصت مناسب در باره ی او خواهم نوشت اما اکنون که دومین پنج شنبه ی پس از مرگ اوست و خانواده ام به زیارت مزارش می روند ،  من که این امکان برایم نیست ، قرآن را برداشته و پیش از باز کردن گفتم : خدایا ! قرآن را باز می کنم و هر صفحه ای آمد ،  آیه ی ابتدای آن را می خوانم تا ثوابش به مادرم برسد . قرآن با ترجمه ی استاد بهاءالدین خرمشاهی را باز کردم . صفحه ی 314 آمد . سوره ی طه . آیه 38  « آنگاه که به مادرت آنچه باید وحی کردیم . »

 

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 96/4/1 و ساعت 6:29 عصر | نظرات دیگران()

امروز امین جوکار به دفتر کارم آمد و شماره ی تلفن همراه پدرش را نوشت و به من داد  .  شب به آقای خداخواست جوکار زنگ زدم . از اهالی کازرون است و نویسنده ی کتاب  « کمربند سبز فارس » کتابش را پسرش امین برایم آورده بود و کتابی به جایش و برایش فرستاده بودم اما جالب تر این که آقای جوکار مرا از قبل می شناخته است . 

می گفت  در دوران جبهه همدیگر را دیده ایم و من و تو و  قنبر شهریاری ،  یک جا و با هم بوده ایم . آنگاه شعرهایی از من خواند که خودم یادم نمی آمد و برایم خیلی جالب بود . شعرهایی که تابستان سال 64 از من شنیده بود و پس از گذشت بیش از سی سال ،  هنوز در خاطر داشت .  خاطرات زیبایی  نیز از دیدارمان تعریف کرد و گفت :

« یک شب در جبهه چند نفری با هم و دور هم نشسته بودیم . هر کس می گفت که از کجا آمده است . تو هم گفتی  از بنار آب شیرین و اطراف برازجان ، من  شعری خواندم  و گفتم  از شاعری از آن دیار است و دلم می خواهد او را ببینم . بیت آخر شعر را فراموش کرده بودم . وقتی شعر تمام شد ، تو گفتی که بیت آخر را من می خوانم و خواندی . خوشحال شدم و گفتم  مگر شاعرش را می شناسی ؟  تو  نیز گفتی  که آن کسی که جستجو یش می کنی ، خودم  هستم . »    


 نوشته شده توسط محمد غلامی در چهارشنبه 96/3/3 و ساعت 7:17 صبح | نظرات دیگران()
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 75
بازدید دیروز: 73
مجموع بازدیدها: 180864
جستجو در صفحه

لینک دوستان
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
بنارانه
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
+O
جاده های مه آلود
تنهایی......!!!!!!
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
کانون فرهنگی شهدا
ل ن گ هــــــــک ف ش !
عصر پادشاهان
پژواک
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
جوان ایرانی
****شهرستان بجنورد****
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
نیمکت آخر
محمد جهانی
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
افســـــــــــونگــــر
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
عمو
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
ما با ولایت زنده ایم
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
طراوت باران
ساعت شنی
بهارانه
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه