سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
 
[ و به پسرش حسن فرمود : ] پسرکم چیزى از دنیا بجا منه چه آن را براى یکى از دو کس خواهى نهاد : یا مردى که آن را در طاعت خدا به کار برد پس به چیزى که تو بدان بدبخت شده‏اى نیکبخت شود ، و یا مردى که به نافرمانى خدا در آن کار کند و بدانچه تو براى او فراهم کرده‏اى بدبخت شود پس در آن نافرمانى او را یار باشى و هیچ یک از این دو در خور آن نبود که بر خود مقدمش دارى . [ و این گفتار به گونه‏اى دیگر روایت شده است که : ] اما بعد ، آنچه از دنیا در دست توست پیش از تو خداوندانى داشت و پس از تو به دیگرى رسد و تو فراهم آورنده‏اى که براى یکى از دو تن خواهى گذاشت : آن که گرد آورده تو را در طاعت خدا به کار برد پس او بدانچه تو بدبخت شده‏اى خوشبخت شود ، یا آن که آن را در نافرمانى خدا صرف کند پس تو بدانچه براى وى فراهم آورده‏اى بدبخت شوى و هیچ یک از این دو سزاوار نبود که بر خود مقدمش دارى و بر پشت خویش براى او بارى بردارى ، پس براى آن که رفته است آمرزش خدا را امید دار و براى آن که مانده روزى پروردگار . [نهج البلاغه]
 
امروز: یکشنبه 97 مهر 1

 صبحانه خورده بودم و می خواستم به اتاقی دیگر بروم تا درس بخوانم که دختر همسایه پریشان و گریان آمد و خبر را گفت . بی آن که کفش یا حتی دمپایی بپوشم ، با پای برهنه دویدم . جمعیت انبوهی دور انبار ایستاده بودند .  هر کدام از مردان و زنان چیزی می گفتند و به دیگران دستوری می دادند . گاو خواهرم مُلکی می خواسته از روی انبار آب قدیمی وسط حیاطشان  بگذرد که به علت فرسوده بودن ، سقف آب انبار ، فشار گاو را تحمل نکرده و فرو ریخته و گاو نیز در آب ها شناور بود . وقتی چنان دیدم ، توقف جایز ندانستم . فورا زیر شلواری را بیرون آورده و با شورت و پیراهن به درون انبار سرازیر شدم . سیم های پوسیده ی آرماتور های سقف انبار و ریسمانی که به دستم داده بودند را گرفتم و از پله های سنگی بدنه ی آن نیز استفاده کرده و چند ثانیه بعد در آب ها  بودم . پایم به کف انبار نمی رسید . شنا کنان خود را حفظ کرده بودم .  گاو بی حرکت بود . چند ریسمان خواستم . برایم فرستادند . می خواستم آن ها را از زیر شکم گاو عبور بدهم تا جمعیت آن را به بالا بکشد . سه ریسمان بود . هر سه را یک سمت گاو رها  کردم . هر کاری می کردم تا از سوی دیگر گاو ، آن را بیاورم ، ممکن نبود . شنا کنان ، پایم را از زیر شکم گاو دراز می کردم ولی پایم به ریسمان ها نمی رسید . چاره نبود . دست به ریسکی خطر ناک زدم . حیفم می آمد گاو خواهرم تلف شود . زیر شکم  گاو و میان چهار دست و پای او زیر آبی رفتم و ریسمان ها را از آن سو گرفته و برگشتم . خوشبختانه گاو تقلاهای خود را کرده و خسته بود وگرنه می توانست با حرکت دست و پای خود ، به من آسیب جدی برساند . یک ریسمان را کنار دست ها و دیگری را کنار پاها و سومی را از وسط شکم گاو گذرانده و گره زدم و با ریسمانی که یک سرش به دست جمعیت بود ، خود را بالا کشاندم . صدای صلوات بلندشد . جمعیت با کمک همدیگر ، گاو را از آب انبار بیرون کشیدند . گاو مثل بید می لرزید . من نیز دست کمی از او نداشتم و با وجودی که کنار بخاری بودم ولی می لرزیدم . زمستان بود . محمد کهنسال کاپشن خود را از تن بیرون آورد و  روی شانه ی من انداخت  . 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 95/8/14 و ساعت 4:30 عصر | نظرات دیگران()

 به شدت بیمار بود. روی صندلی راحتی دراز کشیده بود و پاهایش روی کرسی، شلال . با زیرپیرهنی سفید وشلوار راحتی آبی رنگی که که تا ساق پایش بالا آمده بود. آیدا با قاشق به او چیزی می خوراند. روی صندلی در مقابلش نشستم. موهای برفی . چهره ای روشن . نورانی . به آرامی نفس می کشید. گفتم : بیش از هزار کیلومتر راه را برای دیدنت پر کشیده ام . نفس زنان گفت : خواهش می کنم . وشاید اشتیاق مراحدس می زد که در آن شرایط جسمانی بدون آشنایی و وقت قبلی مرا پذیرفته بود. نگاهی به اطراف. کتاب ها و... اندیشیدم که قلب ادبیات معاصر در اینجا می تپد...بیماری، ناتوانی ، زحمت . باید دل می کندم . برخاستم . دستش را دردست گرفتم . احساس کردم « هرگز نبوده دست من اینسان بزرگ و شاد*». گفت : « ببخشید نمی تونم حرف بزنم.» رگ های چشمانم گرم شد . ونگاهی حسرت بار. ظهر مرداد 75 دهکده برایم بهاری شده بود . و نوشتم :

خورشید

 کنار پنجره

آرام با جذبه ی طلایی

 به خویشم خواند

از مدار گسستم و

به جاری دستانش پیوستم

 بتاب

تا نسترن ها سجده ات کنند .

___________________

*بخشی از شعر شاملو

نسیم جنوب – شماره ی 99 – یک شنبه 9 مرداد 1379


 نوشته شده توسط محمد غلامی در دوشنبه 90/5/3 و ساعت 6:26 عصر | نظرات دیگران()
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 39
بازدید دیروز: 63
مجموع بازدیدها: 206666
جستجو در صفحه

لینک دوستان
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
بنارانه
جاده های مه آلود
کانون فرهنگی شهدا
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
رایحه ی انتظار
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
عصر پادشاهان
افســـــــــــونگــــر
پارمیدای عاشق
+O
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
محمد جهانی
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
ما با ولایت زنده ایم
اندیشه نگار
عمو
ل ن گ هــــــــک ف ش !
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
بهارانه
دیباچه
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
طراوت باران
نیمکت آخر
تنهایی......!!!!!!
پژواک
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
جوان ایرانی
****شهرستان بجنورد****
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
بلوچستان
نغمه ی عاشقی
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
ساعت شنی
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب پزشکی قانونی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب سالمندان دکتررحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه