سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
خداوند، سه تن را دشمن می دارد : کسی که منّت گذارانه صدقه می دهد ؛ آن که در عین دارایی، در خرجی دادنْ سخت می گیرد ؛ و فقیر ولخرج . [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
امروز: یکشنبه 99 اسفند 17

یک رباعی برای شما خوبان دوبیتی دوست

  در انجمن مجازی نوای دشتستانی نوشتم :

با نادم و ترجمان و کوهستانی

شیدا و گلوی گرم فایز خوانی

زیباست صفای گیسکان تا دم صبح

با انجمن نوای دشتستانی

استاد محمد حسین سعد آبادی ( پور شیدا ) در پاسخ نوشت :

با شحنه و آبیار و با یزدانی

سجاد و بهادری  و فایز خوانی

اشعار غلامی و بهار و صحرا

سرمست کند نوای دشتستانی    


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 96/1/19 و ساعت 6:2 عصر | نظرات دیگران()

آخرین روز مهر ، جمعی از فرزندان دشتستان عازم « بوم بلند » یکی از نقاط کوهستانی شرق برازجان شدند . مرا نیز خوانده بودند که سعادت یار نبود . وقتی عکس ها یشان را دیدم ، فی البداهه  احساسم را به اشتراک گذاشتم :

برای عزیزانی که دیدار تصویرشان حسرت و نشاط را هم زمان در من  جاری کرد

مهر و نفسِ بهارِ بی پایان خوش

آیینه ی چشمه و رخِ یاران خوش

خورشیدِ زلالِ رویتان تابنده

بر بامِ بلندِ سبزِ دشتستان خوش

30 مهر 95


 نوشته شده توسط محمد غلامی در چهارشنبه 95/8/5 و ساعت 7:0 عصر | نظرات دیگران()

 ورژ از دوستان من است . بسیار خوش مشرب . خوش برخورد . انسان . یک انسان دوست داشتنی .

چند روز پیش پیامی برایم فرستاد . پیامی اخلاقی . من این دوبیت را برایش سرودم و ارسال کردم :

تا در دلم از مهرِ رخِ دوست نشان است

بین من و او عشق و محبت به میان است

تا جان به تنم دارم و تا عشق به جانم

جانان عزیزم ورژِ  زرگریان است


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 95/7/24 و ساعت 1:7 عصر | نظرات دیگران()

فروردین 1391 عیسی عباس زاده طی پیام تبریکی نوشت :

عید آمد و فکر تازه تر باید کرد

یک همسر تازه زیر سر باید کرد

آن همسر کهنه دردسر می باشد

بشتاب که رفع درد سر باید کرد

در پاسخ ایشان سرودم :

لطفی که در این راه به ما خواهی کرد

شک نیست که آتشی به پا خواهی کرد

مهمانی چوب تر مرا خواهی ساخت

من را به دل لحاف جا خواهی کرد 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 95/6/12 و ساعت 9:20 صبح | نظرات دیگران()

این دوبیتی را در فروردین 91  نوشتم و برای دوستان فرستادم : 

طلوع صبح ، عاج گردن تو

گلِ خورشید در پیراهن تو

از آن لب بر لب ساحل نهادم

که دارد بوی چینِ دامن تو

علی اسپرغم از شاهیجان نوشت :

گلِ آویشنم عطر تن تو

بهارم خرم از خندیدن تو

بیا تا گل دهد در دشت سینه

نهال آرزوی دیدن تو

و سید اسماعیل بهزادی از خورموج این رباعی را نوشت :

شعرت به زلال آب پهلو زده است 

با جلوه ی آفتاب پهلو زده است

اشعار تو در طراوت و شیرینی

با طعم خوش شراب پهلو زده است


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 95/5/22 و ساعت 10:35 عصر | نظرات دیگران()
   1   2   3   4   5   >>   >