امشب او خانه نبود
گرمي خانه نبود
مادرم چشم براه
ذهن ما غرق سوال
بازهم فاصله پيداشده است
او اگر امشب بود
غم ماکمرنگ بود ولي...
گرمي خواب دوچشمم را بست
شايد صبح باصداي گام تو بيدتر شوم
تابستان77
سلام قشنگ بود
من شعر نو خيلي دوست دارم
موفق باشيد