سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت
 
رهسپار در جستجوی دانش، مانند مجاهد در راه خداست . [امام علی علیه السلام]
 
امروز: شنبه 98 تیر 29

نیترم هیچیِ تیِ هیچ کسی کِر بُکُنُم

  کارل مو مثِ گزّه سرِ تایِ حسنو / ایرج شمسی زاده

شعرهای ایرج شمسی زاده ( ایرجو) در وحله ی اول آیینه ی تمام نمای خودش بود . ایرج همان بود که می گفت و همان بود که می خواند و همان که خوانده می شد . هرچه در دلش بود ، همان بر زبانش بود . ایرج تنها یک چهره داشت و شاید به همین خاطر چهره ی تنهایی  بود . او شاعری بود که لطافت را با صرا حت آمیخت و درد مشترک شد . شعرها را خوب می شناخت و فرزند زمانه ی خود بود . نمی دانم چقدر زمان باید بگذرد تا ایرجی دوباره بیاید . چند سال پیش شعری برایش گفته بودم که چندین بار از آن یاد کرد و اینک به یاد او : 

به ایرج شمسی زاده

 

من و تو

دو دانه ز یک پیله

دو کپّه زیک دانه

من و تو

از گلوی پرندگان ِ غریب

یک ترانه

هزارسال نشستیم منتظر در خاک

و پوسیدیم

و پوسیدیم

قطره ای نچشیدیم

و سهم ِ ما

همیشه سایه ی لرزان ِ ابر ِ نازا بود

هزار مرحله دور ِ جهان سفر کردیم

و چرخیدیم

وچرخیدیم

ترانه ای نشنیدیم

صدا اگر . . .

شکستِ ساقه ی عمر و سرودِ بـُرّا بود

_______________

برّا – borra خرمن کوب

 

 

 

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در پنج شنبه 94/2/17 و ساعت 11:33 صبح | نظرات دیگران()

تعزیه ی بنار با قدمتی 60 ساله یکی از تعزیه های قدیم و صاحب سبک در دشتستان است اما در طول سال های گذشته ، بیشتر تاکید ها بر دوام آن بوده و کمتر به چگونه برگزارکردن آن پرداخته شده است . پس از گذشت 6 دهه از اجرای این برنامه در بنار ، به نظر می رسد زمان آن رسیده است تا به صورت جدی مورد نقد قرار بگیرد تا عیوب آن برطرف شده و به نقاط قوت آن افزوده گردد . اینک به مواردی از عیوب تعزیه  اشاره می شود :

1 : تحریفات

شاید این گونه تعزیه خواندن برای نسل های گذشته مطلوب باشد ولی برای نسل امروز که حق دارد همه چیز را به چالش بکشد ، راضی کننده نیست . جوان امروز حق دارد از خود بپرسد که آیا در کربلا ، در گرماگرم محاصره و تهدید و جنگ ، سخن از عروسی مطرح می شود؟ . استاد مرتضی مطهری در کتاب حماسه حسینی جلد اول ، عروسی قاسم بن حسن (ع) را تحریف واقعه ی عاشورا می داند حال آن که تعزیه ی قاسم در روز هشتم محرم در بنار ، به طور کامل درباره ی عروسی است . خلاصه ی این تعزیه این است که امام حسین به قاسم می گوید پدرت به من وصیت کرده تو را داماد کنم. او نیز می پذیرد. مادر قاسم نزد مادر اکبر می رود و به هزار زحمت او را راضی می کند تا در جشن حاضر شود . بعد از او،  فاطمه دختر امام حسین عروس شدن را نمی پذیرد . زینب و مادرش به او اصرار می کنند و لی راضی نمی شود. به امام حسین خبر می دهند و امام خودش می آید و او را راضی می کند و عروسی آغاز می شود و.... برای جوانی که بخواهد با فلسفه ی قیام امام حسین (ع) آشنا بشود ، این تعزیه هیچ دست آوردی ندارد . از این گونه تحریفات هنوز هم وجود دارد . برای جلوگیری از چنین مواردی لازم است بخش های شبهه انگیز تعزیه باحضور مستقیم یا غیر مستقیم روحانیون معتبر و چند نماینده از تعزیه خوانان بررسی گردد .

2 : نا هماهنگی سن تعزیه خوان با سن صاحبان نقش

از مواردی دیگر که جذابیت تعزیه ی بنار را کم کرده است ، استفاده ی افراد میان سال برای اجرای نقش کودکان است به عنوان مثال سن بعضی از افرادی که طفلان مسلم بن عقیل (ع) یا طفلان زینب (س) را اجرا می کنند ، از 40 سال گذشته است .  تنها نقشی که عامل سن در آن رعایت می شود ، نقش عبدالله بن امام حسن (ع) است لذا تاثیر آن همیشگی است . برای رفع این اشکال ، می توان  در دبستان ها و مدارس راهنمایی ، افراد صاحب ذوق و خوش صدا را کشف کرد .

3 : نداشتن طراح لباس

قبل از شروع تعزیه ، هر کس بنا به سلیقه ی خودش لباس می پوشد که لازم است در این زمینه نیز تجدید نظر شود . یکی از راه های برطرف کردن این نقیصه ، حضور در پشت صحنه های تعزیه های قوی و آموختن از آنان است .

4 : نبودن نظم در مجلس

در هنگام اجرا باید فقط اجرا کنندگان تعزیه در میدان حاضر باشند تا برای مخاطب جذابیت داشته باشد حال این که چرخیدن افراد غیر مسئول به بهانه یا دلیل های مختلف مثل حمل میکروفن ، گرفتن عکس و فیلم با دوربین و موبایل ، پا به پای تعزیه خوانان ، از اهمیت آن به شدت کاسته است . جالب تر این که در تعزیه ی امسال ، بین تعزیه خوانان در روز عاشورا آب هم تقسیم می شد و سکینه لیوان آب را مقابل چشم مردم سرمی کشید و ناله ی العطش سر می داد . برای رفع این مشکل ، هیئت تعزیه خوان می تواند اختیار تام به شخص یا اشخاصی بدهد تا انتظامات را بر عهده بگیرند .

5 : مشکل صوتی

از زمانی که تعزیه از طریق میکروفن پخش می شود ، مردم پراکنده تر دور میدان می نشینند به همین خاطر اگر در سیستم صوتی خللی ایجاد شود ، کسی متوجه ی شعرها نخواهد شد و همین امر از رونق تعزیه می کاهد .

6 : نداشتن اسب

اسب همیشه جزیی از تعزیه بوده و در گذشته ، چندین اسب در میدان بود و بازیگران سواره به جنگ و گریز می پرداختند . سوار کاری باعث تنوع و جذابیت در تعزیه می شود ولی امروزه معمولا یک اسب می آورند آن هم اسبی که یا بین لشکریان ابن سعد و سپاهیان امام حسین مشترک است ، یا نمی توانند بر آن سوار شوند و به میدان بروند به همین خاطر امام و اهلبیت پیاده به جنگ می پردازند .

7 : ضعف نسخه خوانی

اگر از امان الله ابراهیمی و قاسم جوکار  بگذریم ، بقیه ی تعزیه خوانان نه تنها قادر نیستند تعزیه را از حفظ بخوانند بلکه بیشتر آنان از روی نسخه نیز غلط می خوانند و طبیعی است که در چنین شرایطی ، بر نقش خود تسلط ندارند . گاه پیش می آید که باید نسخه ، شمشیر ، میکروفن و... را هم زمان در دست داشته باشند و نمی توانند .

8 : رها شدن سبک

روش خواندن تعزیه به مرور زمان عوض شده و امروزیان مانند گذشته نمی خوانند حال آن که هر شعر روش خاص خود را دارد که بر اثر سهل انگاری در مقاوله ، آموزش داده نمی شود .

9 : تقسیم نسخه

برای تقسیم کردن نسخه باید یک نفر تصمیم گیرنده باشد و هیچ گونه مصلحت اندیشی در کار نباشد حال آن که در حاشیه ی تقسیم نسخ تعزیه ، سفارشاتی وجود دارد و یا نگرانی از قهر کردن ها باعث می شود تا به گونه ای دیگر نسخه ها تقسیم شوند . همچنین برخی از افراد تصور می کنند کسی غیر از خودشان نمی تواند بعضی از  نقش ها را اجرا کند . نیز برخی از تعزیه خوانان ما که نقش های اصلی را اجرا می کنند ، از پذیرش اجرای نقش های جزیی پرهیز می کنند .

10 : انجام حرکات غیر ضروری

برخی از افراد تصور می کنند که هر کاری خودشان انجام می دهند درست است برای نمونه در روز تاسوعا ، شمر هم سوار بر اسب و هم وقتی که پیاده بود ، می رقصید و می آمد حال آن که این حرکت لطمه ی شدیدی به اعتبار مجلس می زند  .

11 : نحوه ی جمع آوری کمک

 جمع آوری کمک های نقدی بدون حساب و کتاب شاید اشکال نداشته باشد ولی وقتی نام روستای بنار مطرح می شود ، باید وسواس به خرج داد تا به اعتبار روستا لطمه وارد نشود . درست است که افراد کمک کننده ، در راه امام حسین (ع) نذورات خود را می پردازند  اما  بهتر این است که قبض تهیه گردد و از هر کسی پول یا جنسی گرفته شود ، رسید داده شود . آنگاه  همه ی مبالغ را در دفتری نوشته و جمع زده و خرج ها و دریافت ها را در پایان هر دهه معلوم  نمایند .

بعضی از خرج های تعزیه نیز براساس اصول خاصی نیست . خرید ها باید مطالعه شود و هرچیزی که مورد نیاز است ، بررسی شده و خریداری گردد . حال آن که برخی از خرید ها به صورت سلیقه های شخصی انجام می شود برای نمونه در چند سال گذشته ، مبلغ 400 هزار تومان دادند و موتور برقی به نام تعزیه خریدند اما ....

من معتقدم در هزینه های غذایی که در ظهر عاشورا تدارک دیده می شود نیز بهتر است تجدید نظر شود و به جای این همه خرج ، و خرج های اضافی دیگر ،  وسایل و امکانات برای تعزیه خریداری گردد مثلا به مرور زمان حتی چرخ خیاطی ، طاقه های پارچه ، اتاق مخصوص وسایل ، حیاطی مخصوص تعزیه که اگر بانی تعزیه هم تغییر کند ، آن حیاط خاص تعزیه باشد و یا  به تدریج ،  چند اسب مناسب برای تعزیه خریداری شده  و به کسی بسپارند تا ماه های محرم از آنان استفاده کرده و شکوه تعزیه را برگردانند .

 

 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 93/8/16 و ساعت 6:47 عصر | نظرات دیگران()

به مناسبت چاپ مجدد کتاب دشتسونی

توضیحات : یکم این که شعر ها از کتاب دشتسونی استاد فرج الله کمالی چاپ 1393 انتشارات نوید شیراز گزینش شده است . دوم که این مباحث  قرار بود به صورت سخنرانی پیرامون آن کتاب ارائه شود که چون امکانش فراهم نشد ، با حذف مواردجانبی ومثال های متعدد ، به صورت فشرده دراینجا می آورم . سوم  ، شعر ها را بر اساس رسم الخط پیشنهادی خودم نوشته ام و ممکن است از نظر نگارشی با اصل آن که در کتاب آمده ، متفاوت باشد  .

نه سی محضی که گـَرده ی گُل جهونی

نه سی که بَهزِ مَه تـُو آسمونی

همیشه گفتُمِ از باز می گُم

عزیزی ، سی که مالِ دشتسونی  /  ص 274

اگر اندک دقتی در شعر های استاد کمالی داشته باشیم ، متوجه می شویم که محور شعر و اندیشه ی ایشان عشق است .عشق به طبیعت و عشق به مردم . عشق به طبیعت ، در اشعار کمالی به بارزترین شکل آن در عشق به دشتستان نمود پیدا می کند تا جایی که شاید بتوان گفت مانیفست شعر های کمالی ، شعر دشتسون است :

... مثِ بَهلَو ورِ تُشنه ی که سی اَو لَهکِ عزیزی سی مو بَلکم بِختَر

مثِ خشکی سی غُراوی که وُ تیفونی دچارآویده بلکَم بیشتر

تو عزیزی سی مو عُنّا سی سِوَخ زارِ خِشَو   نم نمِ بارون رِختن

قدِ اَفتَو سی خصیلی که سیَه گیرِ کُنارآویده ، بلکَم بیشتر... / ص 89

ونمونه ی درخشان این عشق را در دشتسون نه دشتسون می بینیم :

...الا اِی دشتسون اِی یارِ جُونی

الا اِی نورِ چیش ، اِی زورِ زُونی

چه سَختِ  پُی تو بیدن و نه بیدن

چه سَختِ  بوتِ فهمیدن ، نه دیدن

نفَس که می کشی  می فهمِ لارُم

نمی وینُم خُوتِ دَور و دیارُم ... /ص 296

و از این نمونه ها بسیار می توان یافت :

... قسّم و دلُم که غیرِ حق هیچ نخواس

مو عاشقِ خاک دشتسونُم وُ خِلاص / ص434

اما عشق به مردم در اشعار کمالی با عشق به معشوق آغاز می شود . قمرو نامی آشنا برای همه ی دوست داران شعر بومی است . شعری ساده ، صمیمی و صرفاً عاشقانه  که شاعر از ظرافت های زبانی و عناصر بومی برای سرودن آن استفاده کرده است . شاید همین سادگی و بی پیرایگی شعر قمرو باعث شده که زبان دل مردم باشد و ورد زبان ها :

... وختی سِیلُم می کنی تَش می زنی جیگرُ مِ

اِی نمی خواسی مُنِ  سی چه نگفتی بُنِ جا ... /ص96

و عشق در کمالی جریان می یابد و همچنان بی پیرایه پیش می رود  :

سرِ پیری دو وُلا کردُمِ دل  زار و پریشون ، چه کنُم

بِلتَشِش دو کشه خُرنگ آویده ای بی دین و ایمون ، چه کُنم... / ص102

در شعر یاد گذشته ، عاشقانه ها جریان دارند اما از عناصر زیبایی بیشتری اعم از تشبیه ، استعاره و...  در آن استفاده شده است .

دوش تا دمِ صُو  غم تُو دلُم کُم سُرکِش بی

دل عین رِطَو  بی غمِ هجرِت گِنَکش بی ... / ص117

یا :

بی مُقَدما زِ وُ دل برقِ جمالِش مُنِ کُشت

خینِ دل گردَنشِ ، خواش و حلالِش ، مُنِ کُشت

رفته ویدُم سرِ تُو ، نَوگِ کنُم پاک و پِلِشت

وُ پِسَندَر دیدُمِش ، مینِ شِلالِش مُنِ کُشت ... /ص158

اینجا سوالی مطرح می شود و آن این که آیا اگر کمالی به همین شیوه ادامه می داد ، کمالی می شد ؟

کمالی با قمرو آغاز می شود اما با قمرو ادامه نمی یابد . عشق در او از معشوق فردی به معشوق اجتماعی بدل می شود و با درد  در هم می آمیزد و تا آنجا پیش می رود که عشق به انسان و بیان دردهای اجتماعی او ، راز ماندگاری کمالی را رقم می زند . این سیر تحول ، در اشعار کمالی قابل پیگیری است . بعد از طی مرحله ای که ابتدا از آن سخن به میان آمد ، در شعر های کمالی به مرحله ای می رسیم که عاشقانه ها با درد های اجتماعی گره می خورند و عاشقانه تمام نمی شوند و عشق به مردم ، جای عشق شخصی را پر می کند تا جایی که حتی وقتی از قمرو هم یاد می شود ،  فریادی می شنویم که  :

... بنده یِ هیشکه نیسی ، نپِ آزاد بگرد

مثِ کُه بو ورِ بادَل ، نه مثِ باد بگرد ... / ص207

واین عشق و درد و اعتراض آنچنان با هم گره می خورد که شاعر چاووشی سر می دهد . اینجاست که عشق به معنایی نو ، با بردی وسیع تر در اشعار کمالی جلوه گر می شود .

... چه خواشِ مَس کنی فصلِ بهاری

کنی تُو حالِ مَسّی بُلکُمی نی

دسِ خُوت غولکی شی اَو درآری

بخونی وَش یِ سینه ی کُرکُری نی ... /ص327

و اوج این آمیختگی را در شعر  « انجو » می توانیم ببینیم .

در فاصله ای که کمالی از قمرو به قمری می آید،  زبان شاعر نیز هم زمان به پختگی می رسد . شاعر در مدت سی ساله ی بین این دو شعر ، از سادگی به تصویر و تشبیه رفته و در اوج  پختگی اندیشه و زبان ، به استعاره رسیده است یعنی زیباترین نوع بیان اندیشه در شعر . از نگاه من ، کمالی هرچه از شعرهای عاشقانه ی صرف فاصله می گیرد و به شعرهای اجتماعی روی می آورد ، زبانش بیشتر استعاری می شود . با توجه به آنچه بیان شد باید تکرار کنم که شعر عاشقانه ی کمالی با سادگی آغاز شد . از ضرب المثل ها ، کنایات، تشبیهات ، طنز ظرافت ها و ظرفیت های بومی بهره گرفت و به استعاره رسید تا جایی که برای من که خواننده ی  شعرهای او هستم ، بسیاری از عناصر که شاید از دید شاعر استعاری نباشد را نیز استعاری می پندارم و این به دلیل روح استعاری بودن زبان کمال یافته ی استاد کمالی است .

... هیچ نگو ، کُرزنگرُو پشتِ در ِ

بچّه یلِ بچّه بَرو می خر ِ

سَر سیا دندون سفیدو بَتّر ِ

..................................................../ ص 109

یا شعر فریاد که غوغایی از تشبیهات و استعارات است ....

اگر آماری از شعرهای استعاری کمالی بگیریم ، درصد قابل توجهی از شعرهای ناب استاد استعاری هستند مثل اسپیک ، امسال گته ، دی لک تیک ، دکون ، کاشکنم ، فرتنگی ، پلورده ، انجو ، بهارمیا ، شروه و...و...و...

فرجام این که درشعر کمالی ، عشق با قمرو آغاز می شود و با قمری به اوج می رسد به تعبیری دیگر ،عشق در قمرو فقط عشق است اما هرچه به قمری نزدیک تر می شویم ، پختگی عشق نمایان تر است و شاملو وار با درد می آمیزد و درحقیقت ،  قمری ، عشق کمال یافته ی قمرو است .  کمالی دراین راه ، در پی قافیه نیست به این معنا که هرگاه بین قافیه و اندیشه احساس کرد یکی را باید فدا کند ، ابراهیم اندیشه اش ، اسماعیل قافیه را به خاک می افکند

... دل مو طالوِ دردِ ، کجا پُی صرفه می گَرد ِ ... / ص373

و درواقع

... نه خوفی دارِ وُ سیزن ، نه حبِّ تحل کُرچُوندن .../ ص367

نکته ی پایانی این که کمالی به تعداد شعرهایش ، برگ زرین و سند افتخار برای دشتستان امضا کرده است و نام دشتستان و نام کمالی همیشه مترادف اند .

کنگان – تیرماه 1393

_____________

 

این مقاله در اتحاد جنوب شماره ی 801 تاریخ 12 مرداد 1393 چاپ شده است .


 نوشته شده توسط محمد غلامی در دوشنبه 93/6/17 و ساعت 5:23 عصر | نظرات دیگران()

بالاخره پس از چند سال انتظار ، حاصل زحمات دکتر رضا معتمد به نام بدویت معصوم در اختیار علاقمندان شعر گویشی قرار گرفت . دکتر معتمد در این کتاب سعی کرده پنجره هایی به شعر محلی استان بوشهر بگشاید تا خوانندگان بتوانند چشم اندازهای بهتر و بیشتری از این نوع هنر را بنگرند . پیش تر اگر چه در مقدمات برخی کتاب ها ، مقالات و مصاحبه ها  از شعر با گویش محلی به صورت تخصصی سخن به میان آمده اما این کتاب با 137 صفحه تحلیل ، تنها کتاب تحلیلی و منبع بسیار مهمی است که صاحب این قلم در این زمینه سراغ دارد . البته اهمیت این کتاب به این مهم ختم نمی شود چرا که مجموعه ای از شعرها ، واژگان ، آوانویسی واژه و مصراع ، نقش دستوری برخی کلمات در جمله و... نیز به وزن کتاب افزوده است . با این همه باید پذیرفت که هیچ چیزی صد در صد کامل نیست و محقق باید مدام در حال ویرایش یاد داشت ها و حتی کتاب ها و مهم تر از همه ، اندیشه های خود باشد . بنا براین آن چه در پی می آید ، پیشنهاد هایی به بدویت معصوم است که احساس می کنم دینی است به گردنم شاید از این موارد ، موردی قابل اعتنا باشد .

در صفحه ی  91 در ارتباط با زنان محلی سرا  ، نه تنها می توان خانم پری برازجانی مولف کتاب سیری در گویش دشتستانی را در زمره ی زنان محلی سرا قلمداد کرد بلکه به گواهی سروده های اولیه ی ایشان ، شاید بتوان از وی به عنوان اولین شاعر محلی سرا نیز نام برد . علاوه بر آن ، در همین رابطه بد نیست دو بیت از حافظه ی مادرم نقل کنم که نشان می دهد زنی گمنام از دهستان زیارت  دشتستان ، چگونه از دهه های دیر شعر می سروده است :

آغی مومترک قربونِ نومت

Aaghey  mowmetork  ghorbune  numet

خُم کنیزتُم ککام غلومت

Khom  kanizetom  kokaam  gholumet

سال د ای مجال ککام خشش بو

Saal  de  I  mejaal  kokaam  khashesh  bu

کهره بکشیم دورِ مقومت

Kahre  bokoshim  dowre  maghumet

معنی :

آقای محمد ترک ( مقبره ای نزدیک به روستای صفی آباد در دشتستان که زیارتگاه مردم روستاهای اطراف است ) قربان نامت ( بشوم )

خودم کنیزت هستم و برادرم غلامت است .

سال دیگر در این موقع ، حال برادرم خوب باشد

بیاییم کنار مقبره ات کهره قربانی کنیم

وقتی شاعر می گوید خودم کنیزت هستم ، بیانگر آن است که گوینده زن است و دراین دوبیت ، سرشار از عاطفه و دیدگاه زنانه است . نکته ای که در آثار گذشته ی ما کمتر به آن توجه می شد .

درحاشیه ی  صفحه ی 96  و انعکاس شعر محلی در مطبوعات استان بوشهر ، شاید ذکر این نکته خالی از فایده نباشد که در طول مدت دو سال که اینجانب مسئولیت صفحه ی ادبی هفته نامه ی اتحاد جنوب را به عهده داشتم ، به طور منظم در هر فصل ، یک ویژه نامه به شعر با گویش محلی اختصاص می یافت .

نکته ی دیگر این که  شاید همه ی ما در این مورد وحدت نظر داشته باشیم  اگر خواننده ی شعر محلی ، قبل از خواندن شعری ، حداقل یک بار آن شعر را شنیده باشد ، بهتر می تواند با آن ارتباط برقرار کند . اگر این سخن را بپذیریم ، باید گفت نوار های کاست با صدای پیشگامان شعر از جمله استادان ایرج شمسی زاده ، فرج الله کمالی ، اسماعیل بهزادی و... سال ها پیش راه شعر با گویش محلی را هموار و زمینه را برای استقبال پرشور  از شعر محلی چه به صورت کتاب و نشریه وچه جلسات شب های شعر ،  فراهم کرده بودند . اما در دشتستان ، اولین شاعرانی که درشب های شعر ، پیش از برگزاری شب های ویژه ی شعر محلی ، در بین شعرهای فارسی معیار ،  به خواندن شعر محلی روی آوردند ، حسین دارند و محمد غلامی بودند  .

اگر از چنین موارد و حاشیه های بگذریم  ، به نظر می رسد موارد دیگری نیز در کتاب وجود دارد که به بیان نمونه هایی از آن ها می پردازم :

به گمان اینجانب ، معنای برخی از واژه ها یا توضیحات ، رسا نیست :

صفحه ی 186 پشنگه : در گویش دشتستانی ، به معنی ترشح نیست بلکه به ذرات ریز آب یا ادرار گفته می شود که پس از برخورد با مانعی ، به صورت نم و رطوبتی ریز ، پراکنده می شوند .

ترزندن : برای سوختن جایی به کار می رود که مو وجود داشته باشد .

رمبندن : به نوعی ویران کردن اطلاق می شود که چیزی از بالا به پایین فرو بریزد .

در ارتباط با صفحه ی 216 بد نیست که فرق جیکه و سیرموک مشخص شود . تا آنجایی که من سراغ دارم ، گیاهانی مانند جیکه ، سیرموک ، گیرقلا ، تس گرگ ، ریش بز  و... از نظر ظاهر به هم نزدیک هستند . دراین میان ، جیکه و سیرموک مصرف غذایی دارد . سیرموک که همان سیر وحشی است ، در دشتستان به وفور می روید و بوی سیر هم دارد اما جیکه دو نوع است : الف ملو = که همان گونه که از نامش معلوم است ، ساقه اش مو (مل ) دارد و دربرخی روستاهای دشتستان از جمله طلحه ، مصرف آن را عیب می دانستند . ب خشو (خواشو) = در اصل منظور از جیکه همین نوع است که تفاوت عمده اش با تمام روییدنی های مشابه آن است که دراطراف برگ های این گیاه درست در همان جایی که از زمین بیرون آمده و با زمین تماس دارد  ،  پوست نازک و سفیدی  وجود دارد که در قدیم به آن شلوار می گفتند .  این نکته ی ظریف از دید شاعر بزرگ استاد شمسی زاده پنهان نمانده جایی که فرموده :

« تمون جیکه تر واویده و پاش دراومه ... »

صفحه ی 222 – اگر چه منظور از اسب شیطون در این شعر ، سنجاقک است اما در روستای بنار آب شیرین دشتستان ، اسب شیطون یا چناکه ghenaake    به حشره ی سبز رنگی که تا حدی شبیه ملخ است ولی اندامی کاملا اسکلتی دارد گفته می شد . این حشره در علف های سبز استتار می شد و مردم معتقد بودند که اگر دامی هنگام علف خوردن ، آن حشره را بخورد ، مردنش حتمی است . همان مردم ، به سنجاقک ، ماتراشک maateraashak   می گفتند .

صفحه ی 236 در معنی مازه باید گفت که مردم قدیم زمین را به دوقسمت شووه و مازه تقسیم می کردند . شووه shuweh  به زمینی گفته می شد که در هنگام بارندگی به زیر آب می رفت و مازه به جاهای بلند گفته می شد که آب روی آن جمع نمی شد . بنابراین به بلندی های تپه ها و کمرها نیز مازه می گفتند.

صفحه ی 236 در معنی بیت 12 جا داشت که شعر محمد بیابانی نقل می شد تا معنی شعر آشکارتر می گشت . ( ... خر دیزه ی ختی شی بار و اش گُ ... )

نیز معنی تیرمال ص 286 / ری گلی ص 308 / سر چک ص 309 / برم خوتسی ص 326در شعر مرادی / نحوه ی بستن مشک ص 330 / و... یا موارد مهم از قلم افتاده ای مثل : رهنمه بردی ص 208 / محک اشتن ص 327 / جل حمالی ص 322 / و...  مواردی قابل گفتن است ولی بیم آن می رود که جزییات کار باعث ملال خواننده شود .

تا اینجا ، موارد طرح شده اگر هم به جا و وارد باشند باز هم از ارزش کار نمی کاهند اما افسوسی دایم همراه خواننده می ماند که ای کاش خانم معصومه خدادادی را نیز در این مجموعه داشتیم . همچنین با احترام به تمام شاعران محلی سرا که دراین کتاب آمده و نیامده اند ، سوال بزرگی از ذهن من پاک نمی شود این است که از دید مولف ، در شعر محلی جایگاه سید اسماعیل بهزادی کجاست ؟

چند پیشنهاد :

1-     از هنگامی که شعر محلی به صورت مکتوب در کتاب ها ، نشریات و جزوه ها به چاپ رسیده ، سال ها می گذرد اما نه تنها مردم شعر دوست بلکه شاعران محلی سرا نیز هنوز از رسم الخط یا املای یکسانی برای نوشتن استفاده نمی کنند . تصور می کنم زمان آن رسیده باشد که در این قسمت به وحدتی برسیم و شایسته است هسته ای از استادان زبان و ادبیات فارسی ، زبان شناسان و محلی سرایان جهت رفع این مهم تشکیل گردد.

2-     آوا نگاری واژه ها و نحوه ی نوشتن فنوتیک آن ها طبق معیارهای عروضی اگر چه بسیار دقیق است اما کاربردشان در همان محدوده مانده است . امروزه اگر شاعران شعر محلی خودشان هم بخواهند برخی از مصراع ها را پیامک کنند ، در نوشتن به زحمت می افتند . به گمان من زبان پیامک که اکنون بین ما رایج است ، زنده ترین زبان برای نوشتن شعر می تواند باشد که البته اگر با تغییراتی همراه شود ، بی عیب یا کم عیب خواهد بود . نمونه ها را در چند واژه نشان می دهم :

خ kh  مثل خود khod )) -   ا a  مثل احمد ahmad  - آ aa مثل خدا ( khodaa) – ش gh  و....

3 – هر گاه در پایان کلمه ای « ه » غیر ملفوظ باشد ، در هنگام نوشتن ، از « ه » استفاده شود مثل خانه اما اگر اصل کلمه « ه  » نداشته باشد ، از کسره استفاده گردد . مثل : دنیا زن ذلیل ِ

                                   با سپاس از حوصله ی شما .

این مقاله در هفته نامه ی پیغام شماره ی 689 تاریخ دوشنبه 19 خرداد چاپ شده


 نوشته شده توسط محمد غلامی در جمعه 93/5/31 و ساعت 1:49 عصر | نظرات دیگران()

عشق به شهر ودیارم مرا واداشت تا کتاب « رها زمنت باران » را گرد آوری کنم . کتابی که پس از چند سال معلوم شد نیازی جدی به جرح و تعدیل داشته و دارد . برای تدوین کتاب، منابع شفاهی، کتبی و نشریات بسیاری را طی مدت 10 سال جستجو کردم . درکتاب « ترانه سرایان بوشهر» اثر آقای حیدر عرفان ، به نام آقای ابراهیم احمدی رسیدم و نامش را در فهرست قرار دادم . بعد ها شماره ی منزلشان را از مخابرات سعد آباد دشتستان به دست آوردم و بالاخره شماره ی خودش را که در جزیره ی خارگ کار می کرد. پس از قرار و مدارها و گفتگوها ، ایشان زندگی نامه و اشعار ش را به صورت دست نوشته در اختیارم قرار داد که در کتاب خانه ام موجود است . کتاب که چاپ شد ، آقای خدابخش صفادل از نیشابور تماس گرفت و مدعی شد که غزل « تا سمرقندی چشمان تو یاهو زده ام» صفحه ی 44 از اوست . مدرک خواستم که ارسال کرد. شماره ی آقایان احمدی و صفا دل را به یکدیگر دادم و خودشان را روبرو کردم و بالاخره آقای احمدی اعتراف کرد که غزل یاد شده از آقای صفا دل است . تا این که آقای عبدالمجید زنگویی کتاب « نگاهی تازه به دریا » رباعی امروز ایران را منتشر کرد . این بار آقای محمد تقی جنت امانی از تهران با من تماس گرفت و مدعی شد رباعی « من بغض شکسته ی خدا را دیدم » که در صفحه ی 62 کتاب آقای زنگویی ، به نام آقای ابراهیم احمدی و به نقل از کتاب رها زمنت باران آمده ، از ایشان است که مدارک را نیز ارائه کرد . اینجانب دراین جا ضمن پذیرش اشتباهات خود و عذر خواهی از مردم شریف دشتستان و استان بوشهر ، از محققین محترم ، خوانندگان عزیز و تمام کسانی که کتاب « رها زمنت باران » را در اختیار دارند می خواهم که صفحات 42 تا 47 را حذف کنند .

با احترام

محمد غلامی 


 نوشته شده توسط محمد غلامی در شنبه 92/7/6 و ساعت 12:47 عصر | نظرات دیگران()
<      1   2   3   4   5   >>   >
درباره خودم

ادبیات و فرهنگ
محمد غلامی
شعر ، خاطره ، مقاله و...

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 221
بازدید دیروز: 278
مجموع بازدیدها: 239452
جستجو در صفحه

لینک دوستان
اندیشه نگار
جمله های طلایی و مطالب گوناگون
بنارانه
•°•°•دختـــــــــــرونه هـــای خاص مــــــــــــن•°•°•
لحظه های آبی( سروده های فضل ا... قاسمی)
اقلیم شناسی دربرنامه ریزی محیطی
جوان ایرانی
طراحی سایت و تولید نرم افزار تحت وب
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
دیباچه
نغمه ی عاشقی
بهارانه
محمد جهانی
رایحه ی انتظار
عصر پادشاهان
وبلاگ شخصی مهندس محی الدین اله دادی
جاده های مه آلود
کانون فرهنگی شهدا
پژواک
پارمیدای عاشق
سایت مشاوره بهترین تمبرهای جهان دکترسخنیdr.sokhani stamp
****شهرستان بجنورد****
کلکسیون تمبرخانواده شهید محمدسخنی وجمیله رمضان
افســـــــــــونگــــر
+O
سایت طنز و کاریکاتور دکتررحمت سخنی
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
ما با ولایت زنده ایم
عمو
ل ن گ هــــــــک ف ش !
سلام دوستان عزیزم به وبلاگ جبهه بیداری اسلامی خوش آمدید
طراوت باران
نیمکت آخر
تنهایی......!!!!!!
تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
هستی تنهاااااا.....
►▌ رنگارنگ ▌ ◄
♥نقطه سر قبر♥
.: شهر عشق :.
تراوشات یک ذهن زیبا
پیامنمای جامع
بوی سیب
سایت روستای چشام
نرگس 1
فقط عشقو لانه ها وارید شوند
*×*عاشقانه ای برای تو*×*
رازهای موفقیت زندگی
دوره گرد...طبیب دوار بطبه...
بلوچستان
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
به تلخی عسل
عشق
@@@باران@@@
دریایی از غم
غدیریه
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گروه اینترنتی جرقه ایرانی
.:مطالب جدید18+ :.
غزل باران
wanted
آتیه سازان اهواز
دُرُخـــــــــــــــــــــــش
رویابین
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
کنیز مادر
نوری چایی_بیجار
روان شناسی * 心理学 * psychology
صاعقه
تینا!!!!
مهربانی
خیارج سرای من است
شَبـَــــــــــــــکَة المِشـــــــــــــکاة الإسلامیــــــــــة
مشق عشق ناز
سکوت پرسروصدا
دخترونه
ماه مهربان من
خودم وخودش

آشنایی با زبان تات
دلنوشته های یه عاشق!
علم نانو در زندگی
جامع ترین وبلاگ خبری
مهندسی پیوند ارتباط داده ها ICT - DCL
شایگان♥®♥
خواندنی های ایران جهان
احساس ابری
حرف های نگفته دلهای شکسته بارانی از غم
چیزهای جالب
متن ترانه ماندگارترین آهنگ های ایرانی
☻☺♫♪ دو دخـــــــتـــر ♣ ♠
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
جـــــــــــوکـ فــــــــــا
افسانه ی دونگ یی
محمدملکی
دوستانه
جوک و خنده
$عسل، شیرینی قلبها$
fazestan
زادگاهم بنارآبشیرین را دوست میدارم
قلب خــــــــــــاکی نوجوونی
Love
جزیره صداها
معماری
ساعت شنی
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب پزشکی قانونی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب سالمندان دکتررحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
طب اورژانس دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
داستانهای واقعی روابط عمومی Dr.Rahmat Sokhani
لوگوی دوستان
پیوندهای روزانه
خبر نامه